<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اشک آتش</title>
<link>http://ashkeatash57.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 16 May 2012 19:14:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>آیا گبرلو از پس برنامه هفت بر می آید؟</title>
<link>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1029.aspx</link>
<description>
 &lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;گویا قرار است گبرلو به جای جیرانی بر صندلی
اجرای برنامه هفت تکیه بزند. گبرلو یک منتقد سینمایی است که از نظر مبانی فکری نسبت
به بسیاری از هم صنفی های خود به رویکردهای اسلام و انقلاب نزدیک تر است؛ اما آیا
این مسئله توان وی در اجرای برنامه ای چالشی را نیز به اثبات می رساند؟ خوب است در
این رابطه به خاطره ای اشاره کنم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;آن موقع که رابطه خوبی با مسعود ده نمکی داشتم
گاهی همراه وی به بعضی از برنامه های سخنرانی و مناظره و ... می رفتم. یکی دو ماهی
از اکران اخراجی های یک می گذشت. مسعود از طرف انجمن سینمای جوان قم دعوت شده بود
تا در جلسه ای با حضور جناب گبرلو در سالن اداره کل ارشاد این شهر به نقد و بررسی
فیلم خود پرداخته و پاسخ گوی پرسش ها باشد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;جلسه ای به یاد ماندنی بود. حاشیه های جالب آن
محفل بماند برای فرصتی دیگر. ساعتی از جلسه پرسش و پاسخ می گذشت. گبرلو شخصیتی
آرام داشت و سعی می کرد نقدهای خود به ساخته ده نمکی را محافظه کارانه طرح نماید.
مسعود که دید فضای جلسه یک نواخت شده و ممکن است نتیجه به نفعش نباشد به سبک
همیشگی خود پناه برد و در حرکتی غافلگیرانه، صدایش را بلند کرد و سعی نمود این طور
به مخاطب خود وانمود کند که تا به حال نمی خواسته بعضی حرف هایش بزند. او مسائلی
را کنار هم چید که حکایت از بی اعتنایی بعضی مسئولان نسبت به ساخت فیلم اخراجی ها داشت
و طوری فضاسازی کرد که انگار مسبب همه این دشواری ها و سنگ اندازی های فرضی، شخص
گبرلو بوده است!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;آن بنده خدا هم به جای آن که از خودش دفاع کند و
پاتکی بزند و لااقل یاداور شود که تنها یک منقد سینمایی است نه مسئول ناکامی های
ده نمکی، چهره اش سرخ شد و مانند فردی که مسئولیت خطاهایش را پذیرفته و جز شرمندگی
حرفی برای گفتن ندارد سر به پایین انداخت. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;با احساسی شدن فضای جلسه، ناگهان نظم محفل به هم
خورد و اتمام جلسه به طور رسمی اعلام گردید. مسعود به لا به لای جمعیت آمد؛ اما
گبرلو با شتاب از آن مجلس گریخت و با حالتی شکست خورده که دیگر حرفی برای گفتن
ندارد، در چشم بر هم زدنی غیب گردید!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;حالا تصور کنید این آقا بخواهد بر صندلی برنامه
ای تکیه بزند که لازمه اش گاه تقابل فکری با عناصر خودباخته و خودفروخته ای است که
با ژست هنری و روشنفکری، کمر به هدم ارزش های این مرز و بوم بسته اند و طلبکارانه
به مظلوم نمایی می پردازند. آیا گبرلو می تواند جلسه را طوری اداره کند که سود آن
به حساب دشمنان فرهنگی این ملت واریز نشود؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 16 May 2012 19:14:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>ashkeatash57</dc:creator>
<guid>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1029.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اداره ثبت و ضبط اسناد!</title>
<link>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1028.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;یکی از همشهریان عزیز دو سه باری این پیغام را در قمست نظرات خواندگان اشک آتش گذاشته است:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&quot; سلام همشهري &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترا خدا يه سخني در باره معطل كردن ارباب رجوع توسط 
كارمندان اداره جات خصوصا ثبت اسناد بابل بنويس خر تو خره امدي برو ببين چه
 خبره ... ندي انجام نميدن اما روز 5 شنبه هر هفته دعاي عاشورا ميزارند تا 9
 صبح مردم هم بيرون ايستاده و فحش ميدن  ممنون &quot;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;راستش نمی دانم این همشهری بابلی بزرگوار دقیقا چه چیزی دیده و چه شکایتی دارد اما یادم می آید اولین روزهای اداری سال جدید برای کمک به یکی از اقوام که خانمی ناآشنا با امور اداری بود پایم به اداره ثبت اسناد و املاک بابل باز شد. باور کنید به اتاقی در طبقه پایین رفتم انگار گعده گرفته بودند و دید و بازدیدهای نوروزی شان با دوستان را به ساعات اداری کشانده بودند. دریغ از ذره ای راهنمایی و روی خوش نشان دادن به ارباب رجوع. در طبقه بالا اتاقی بود دارای چند کارمند خانم. دیدم بنده های خدا نای حرکت کردن ندارند. خودم دفترهایی که نیاز بود را از قفسه ها خارج کرده و به آنها نشان می دادم تا کارشان یا کارمان رسیده شود. آخرش هم آقایی که مسئول اصلی کار ما بود امضایش را انداخت برای چند روز بعد. طبق معمول در برخورد با چنین مسائلی آماده شدم برای شکایت به نهادهای بازرسی که یادم آمد اداره ثبت اسناد زیر مجموعه سیستم قضایی است و ...&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 May 2012 23:14:53 GMT</pubDate>
<dc:creator>ashkeatash57</dc:creator>
<guid>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1028.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برخورد با افسران سایبری حزب الله همچنان ادامه دارد</title>
<link>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1027.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN dir=rtl lang=FA&gt;خانم رضوان محدث پور خواهری فرهنگی اهل شهرستان زیبای سبزوار است که علاوه بر سخنرانی و تدریس در مدارس و مراکز مذهبی این شهر، در وبلاگ نویسی نیز، ید طولایی دارد و با توجه به سن و سالش به نوعی پیشکسوت خواهران فعال عرصه مجازی و به تعبیر دیگر مادر وبلاگ نویسان ارزشی کشور محسوب می شود.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN dir=rtl lang=FA&gt;با خبر شدم خانم محدث پور - مدیر محترم وبلاگ بهار فرهنگی - که خود از خانواده ای روحانی و علاقمند به حوزه و مرجعیت است به دلیل طرح انتقادات و تذکراتی دوستانه نسبت به برخی طلاب در وبلاگ خود، مورد غضب مسئولان امنیتی و نظارتی شهر خود قرار گرفته و تهدید به برخورد و بازداشت و محاکمه شده است. نکته جالب این جاست که پیشقراول این اعتراضات امام جمعه محترم دیار سربداران است. امام جمعه ای که بر اساس جایگاه ذاتی خود باید منش پدرانه نسبت به نیروهای ارزشی داشته باشد گویا به تحریک عده ای – که شرح رویکرد و عملکردشان از سوی نهادهای مسئول خارج از استان در حال پیگیری است – تدبیر امر را این گونه یافت که تمام مروّت و مردانگی خود را در تقابل با یک زن به اثبات برساند. این حماسه تاریخی امام جمعه محترم سبزوار از منظر طلاب و فضلای همشهری ایشان در قم مخفی نمانده و لوح تقدیری از سوی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه برای وی ارسال خواهد گردید.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN dir=rtl lang=FA&gt;خانم رضوان محدث پور گذشته از آن که چند درصد نقدهایشان اصولی و مطابق با منطق است وچه درصدی غیرقابل قبول، کارنامه ای زرّین در دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی و خون شهیدان دارد که به هیچ وجه انگ تضاد با روحانیت به آن نخواهد چسبید. امیدوارم این بانوی فعال و خستگی ناپذیر با حفظ خویشتن داری و پرهیز از نزاع غیرضروری همچنان در صراط نورانی حق وحقیقت، مستقیم بماند وبداند که خدا اجر مجاهدان را زایل نخواهد کرد. البته خوب است این بانوی انقلابی وسایر نیروهای اهل دغدغه، نسبت به افزایش اطلاعات حقوقی خود اقدام جدی نمایند تا بی خود و بی جهت با احضار و تهدید هر کس ونا کسی به این سوی و آن سوی کشیده نشوند. حرف آخر: فاستقم کما امرت&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 May 2012 21:31:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>ashkeatash57</dc:creator>
<guid>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1027.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چه عشقی؟ چه کشکی؟!</title>
<link>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1026.aspx</link>
<description>
 &lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;سعید عرفان اهل ساری بود؛ از خانواده ای متمول
که چندان اعتقادی به برخی مسائل انقلابی نداشت. بحث شهید و شهادت که می شد می گفت:
دارند مغز بچه های مردم را شست و شو می دهند تا آنها را به جبهه بکشانند. کدام
شربت شهادت؟ مگر می شود کسی خبر شهادتش را بدهد؟ مگر می شود کسی بداند که شهید می
شود و از خطر فرار نکند؟ چه عشقی؟ چه کشکی ...؟!&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;وقت سربازی اش بود. رفت خدمت و افتاد خط مقدم.
بعد از مدتی دوباره دیدمش و با هم شروع کردیم به صحبت. دیدم حال و هوایش عوض شده.
گفت: &quot; خط بودیم و با چند نفر از رفقا دور هم حلقه زده بودیم. یکی به آسمان
خیره شد و بعد رو کرد به ما و گفت: من بیست دقیقه دیگر شهید می شوم. گفتم: این چه
حرفی است اخوی؟ مغز تو را هم شست و شو داده اند؟&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;ساعتم را نگاه کردم. درست بیست دقیقه بعد خمپاره
ای آمد و در نزدیکی ما منفجر شد. نقش زمین شدیم و سر تا پایمان را خاک گرفت.
خودمان را که پیدا کردیم همه سالم بودیم و زنده جز همان دوستی که وعده شهادتش را
داده بود. از آن وقت نگاه من عوض شد و ... &quot;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;گفتم: سعید جان! معلوم است حرف ها و خاطرات
زیبایی داری. فرصتی بگذار و همه اینها را برایم تعریف کن.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;گفت: فردا باید اعزام شوم.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;گفتم: عیبی ندارد. باشد برای وقتی که برگشتی.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;خندید. مکثی کرد و گفت: نه. این بار دیگر نوبت
من است. دیگر برگشتی در کار نیست. از حرفش تعجب کردم.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;رفت و مدتی بعد پیکر خونینش بر دوش شهر نشست.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;راوی: حسن کریمی سلیمی&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 12 May 2012 19:57:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>ashkeatash57</dc:creator>
<guid>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1026.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آیا ایران تگزاس می شود؟!</title>
<link>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1025.aspx</link>
<description>
 &lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;پنجم اردیبهشت سال 1390 پرونده ای هولناک در
دادگستری شهر کاشمر تشکیل شد که ابعاد غیرانسانی و تأثربرانگیز آن تا چند ماه نقل
محافل رسمی و غیررسمی کشور قرار گرفت. در این ماجرای تأسف بار، زنی روستایی از سوی
پنجاه مرد مورد تجاوز واقع شد. ماجرای زننده این پرونده تلخ، بازتاب بدی در
جامعه داشت و چهره زشتی از فساد پنهان لایه هایی از اجتماع را برملا ساخت. اهمیت
این پرونده که مدتی پس از جریان تجاوز به چند زن در یکی از باغ های استان اصفهان
افشا گردید مسئولان دستگاه قضا را بر آن داشت تا وعده هایی مبنی بر برخورد جدی با
متجاوزان به عنف را در تیتر رسانه ها بگنجانند. &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;اینک یک سال از این ماجرای تلخ می گذرد. آیا کسی
خبر دارد این پرونده به کجا کشیده است؟&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;بر اساس بررسی های صورت گرفته، زن شاکی پرونده
بارها از سوی متهمان و خانواده های آنها مورد تهدید جدی قرار گرفته و مجبور به عدم
پیگیری پرونده شکایت خود شده است. این وسط پرسشی که پیش می آید این است که آیا
مدعی العموم هیچ تکلیفی برای دفاع از حق یک مظلوم بر عهده خود احساس نمی کند؟ آیا
صرف عدم پیگیری شکایت توسط خانواده ای بی پناه جواز مسکوت گذاشتن و به فراموشی
سپردن این پرونده را صادر می کند؟ به راستی چه کسی باید به جنبه عمومی جرم در
ایجاد ناامنی و رعب و وحشت در جامعه اسلامی توجه کند؟ &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;با این وصف هر گاه عده ای موفق به ارتکاب جرم به
صورت جمعی شوند می توانند با ارعاب و تهدید فرد متضرر و مظلوم، جان و مال و ناموس
او را در سلطه خود نگاه دارند و مسئولان قضا نیز دلخوش به این توجیه قانونی باشند
که به دلیل نبود شاکی خصوصی بار مسئولیت از گرده شان خارج شده است!&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 10 May 2012 20:00:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>ashkeatash57</dc:creator>
<guid>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1025.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در راه حق، جان می­دهیم </title>
<link>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1024.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;روزهای اول بهمن سال 65 بود. جنگ به مراحل حساس خودش نزدیک می­شد. عراق به شدت شهرها را بمباران و موشک­ باران می­کرد و مردم بی­گناه را به خاک و خون می­کشید. پدربزرگ بچه­ها که در روستا زندگی می­کرد هر روز پیغام می­داد که شهر قم امنیت ندارد و به روستا بیایید. نقی آن موقع فقط 11 سال داشت در نامه­ای برای پدربزرگش نوشت:                                                                                   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &quot;شش ماهه اصغر می­دهیم                 در راه حق جان می­دهیم                         &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ما در پناهگاه حضرت معصومه سلام الله علیها هستیم. &quot;                                                                &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جواد پسر دیگرم دو سال از نقی بزرگتر بود. با فرزندانم شب­ها به جای آن که به پناهگاه برویم، می­رفتیم بالای پشت بام و شعار می­دادیم: توپ، تانک، مسلسل، دیگر اثر ندارد  حتی اگر از آسمان گلوله بارد                 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روزها به تشییع پیکر شهدا می­رفتیم. احساس می­کردیم وظیفه داریم مراسم شهدا را پررونق نگه داریم. بعد از هر تشییع، خودمان را برای مشایعت شهید دیگری آماده می­کردیم. بوی گلاب و کافور همیشه در مشام ما بود. خستگی و سرما را احساس نمی­کردیم. بعد از تشییع یکی از شهدا بود که دیدم نقی در تابوتی دراز کشیده است. با عصبانیت رفتم طرفش. فکر کردم الآن است که بلند شود و فرار کند؛ اما با آرامش رو کرد به من و گفت: قرار است این­جا بیایم؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر چه این حرفش را گذاشتم به حساب بچگی و بازیگوشی اش؛ اما هر با که این صحنه جلوی چشمم می­آمد، اضطراب در دلم چنگ می­انداخت و رشتۀافکارم پاره می­شد. فردای آنروز تشییع شهید دیگری بود. نقی اصرار داشت پیراهن سیاهی رابپوشدکه رویش نوشته بود &quot;یاحسین&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; هر چه گفتم: آن پیراهن دم دست نیست، قبول نکرد. آخرش همان را پیدا کردم و دادم تا بپوشد. ششم بهمن از راه رسید. پیراهن مشکی منقّش به عبارت مقدس یا حسین، هنوز برتنش بود. نزدیک غروب بود. نقی داشت با بچه­های محل، فوتبال بازی می­کرد. یادش آمد نماز عصرش را نخوانده است. بچه­ها هم همراهی اش کردند. برای این که کسی پیش نماز شود قرعه کشی کردند. اسم نقی درآمد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; وسط زمین فوتبال نماز جماعت خواندند و بازی را از سر گرفتند. ناگهان صدای انفجار مهیبی زمین و آسمان را به هم دوخت. دشمن باز هم موشک زده بود. مدتی طول کشید تا گرد و خاک فروبنشیند. همسرم سراسیمه از سرکار به خانه آمد و سراغ جواد و نقی را گرفت. گفتم: توی کوچه در حال بازی هستند. اما او کسی را در کوچه ندیده بود. هر چه گشتیم خبری از دو فرزندم پیدا نکردیم. دلم شور می­زد. دیگر آرام و قرار نداشتم. دو کوچه آن طرف تر، منزل شهیدی بود. مادر شهید رفته بود پشت بام که با پیکر غرق به خون دو نوجوان مواجه شد. موج انفجار آن­ها را پرت کرده بود آن­بالا. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ما را خبر کرد. زود خودمان را رساندیم. یکی پیکر نقی بود که با همان پیراهن مشکی، آرام گرفته بود و آن یکی هم نیم تنه­ای بود که از جواد به جا مانده بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;راوی: مادر شهیدان نقی و جواد اصلانی&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 May 2012 19:16:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>ashkeatash57</dc:creator>
<guid>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1024.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازی عوض شده؟!</title>
<link>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1023.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;جان من یک بار با دقت به این چند بیت توجه کنید:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این دوستانی که دم از جنگ می زنند          از تیرهای نخورده چرا لنگ می زنند&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هم سفره های خلوت آن روزها ببین          این روزها چه ساده به هم انگ می زنند&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هر فصل از وحشت رسوا شدن هنوز          ما را به رنگ جماعتشان رنگ می زنند&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یوسف به بدنامی خود اعتراف کن          کز هر طرف به پیرهنت چنگ می زنند&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بازی عوض شده و همان هم قطارها          از داخل قطار به هم سنگ می زنند&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بیهوده دل نبند به این تخت روی آب          روزی تمام اسکله ها زنگ می زنند&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خوب دقت کردید؟ این شعر اعتراض نسبت به دعواهای سیاسی رزمنده های دیروز و سیاستمداران امروز است. شعر زیباست قبول؛ اما به مضمون آن که دقت کنیم می بینیم همه رزمنده ها را با یک چوب رانده است. مطابق فحوای این شعر، هم سفره های خلوت آن روزها آدم هایی هستند که هر آن می ترسند کارشان به رسوایی برسد. آنها مدتی در زمین دفاع مقدس، بازی! کردند و امروز بازی شان عوض شده و دشمن جدیدی از بین خودشان تراشیده اند. ما یعنی مردم هم بازیچه آنها هستیم چه در زمان جنگ و چه در زمان بازی های سیاسی حضرات. در آخر هم نتیجه گرفته می شود که تمام اسکله ها زنگ می زنند و هیچ یک از این بازی ها به سرانجام نخواهد رسید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شعر زیباست قبول؛ اما طعنه های گزنده آن فراتر از اعتراض نسبت به برخی رزمنده های دیروز و سیاست بازان امروز است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;متأسفانه این شعر یک اثر دفاع مقدسی تلقی شده و متأسفانه تر! آن که علی رضا عصار در ترانه ای با عنوان &quot;بازی عوض شده&quot; این اثر را با حمایت مالی معاونت هنری بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس روانه بازار کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حمید داودآبادی گاهی حرف های خوبی می زند. یکی اش همین که گفته بود نسل های بعد می توانند برای شهدا شعر بگویند و رمان بنویسند و... نه این که این کارها بد باشد، نه. مسئله این است که هزاران سوژه و خاطره ناب دوران مقدس امروز بر اثر ندانم کاری مسئولان فرهنگی دفاع مقدس در حال فراموشی است و یکی یکی رزمندگان آن دوران، گنجینه خاطرات نهفته در سینه هایشان را با خود به خاک می برند آن وقت بودجه های فرهنگی نهادهای به اصطلاح حامی دفاع مقدس صرف تولید آثاری غیرضروری می گردد. خدا می داند یک بچه بسیجی اهل دغدغه و گمنام اگر کاری خودجوش درباره ثبت خاطرات دفاع مقدس انجام داده باشد گاه با بدترین بی اعتنایی حضرات مسئول مواجه می شود آن وقت پول نفت خرج کارهایی می شود که بعضا در تقابل با جنگ و دفاع مقدس ارزیابی می شوند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;داشتم می گفتم. یک کار است که فقط از نسل ما ساخته است ان هم این که ظرف یکی دو دهه ای که در پیش داریم به ثبت و ضبط خاطرات گرانسنگ دفاع مقدس بپردازیم و گنجینه ای از معارف ایثار و شهادت را برای نسل های بعد به یادگار بگذاریم. خدا می داند فرصت، بسیار اندک است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 May 2012 23:11:18 GMT</pubDate>
<dc:creator>ashkeatash57</dc:creator>
<guid>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1023.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خبر مهم!</title>
<link>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1022.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 454px; HEIGHT: 327px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://s3.picofile.com/file/7371074301/IMG_1091.jpg&quot; width=504 height=609&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این پیامک از اقای شیرازی دقایقی پیش به دستم رسید:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&quot;خبر مهم: دعوت پلیس امنیت قم از طلبه سیرجانی برای گفت و گو.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این جلسه به دلیل نپذیرفتن شرایط پلیس امنیت توسط طلبه سیرجانی و همراهانش لغو شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گفتنی است که در دو هفته گذشته توسط برخی نیروهای امنیتی مزاحمت هایی برای پیاده روی عدالتخواهان ولایتمدار ایجاد شده است.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حجت الاسلام جهانشاهی معروف به طلبه سیرجانی به همراه دانشجویان و طلاب عدالتخواه هر هفته سه شنبه ها از حرم حضرت معصومه سلام الله علیها تا مسجد مقدس جمکران را با پای پیاده طی می کنند. این جمع هیچ گونه شعاری سر نداده و تنها به حمل پلاکاردی از سخنان رهبر معظم انقلاب بسنده می نمایند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 May 2012 23:35:15 GMT</pubDate>
<dc:creator>ashkeatash57</dc:creator>
<guid>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1022.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تنهاترین سردار</title>
<link>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1021.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.azadinews.ir/article.asp?id=30027&amp;cat=1&quot;&gt;احمدی‌نژاد: &quot;کيهان&quot; را هم دوست دارم &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;TABLE&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;مشرق: محمود احمدی​نژاد گفت: گاهی اوقات شاهد هستیم نماینده مجلس بالای سر پیمانکار می​ایستد و می​گوید این کار را انجام بده و آن کار را نکن. اگر نکنی وزیر را استیضاح می کنیم. این کار برای مجلس فسادزا است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;رئیس قوه مجریه در بحث نظارت در نظام جمهوری اسلامی، اظهار داشت: باید شورای دستگاه های نظارتی و اعضای آن یک بحث آسیب شناسی در این حوزه داشته باشند. رئیس جمهور نیز از این شورا پشتیبانی و حمایت کند. اگر مقایسه شود در دنیا ما جزو سیستم​های سالم دنیا هستیم. اما در جمهوری اسلامی یک فساد هم، بزرگ است. یک تخلف و سوء استفاده هم قابل پذیرش نیست. اینجا ما ادعای حکومت دینی داریم. دویست هزار تن از بهترین​های ملت اینجا پرپر شدند. اینجا یک تاریخ را به ارث برده است. اگر اسم اسلام، اهل بیت و دینداری روی ما نبود وضع ما عالی بود. اما ما پرچم یک مکتب را بلند کرده و ادعا داریم و باید بهترین باشیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وی در بخشی از سخنان خود افزود: هرچند ممکن است برخی مطالب من مورد تایید کسی نباشد ولی من همه شما را دوست دارم. مجلس را هم دوست دارم، مجلس یک نهاد قانونگذاری و مهم است ولی نباید پای خود را فراتر از قانون بگذارد. قانون خط قرمز ما است. قوه قضائیه را هم دوست دارم. اگر این قوه نباشد کشور نمی​تواند حتی یک روز سلامت باشد. آقای مصلحی و پورمحمدی را هم دوست دارم. آقای رحمانی فضلی و منتظری را هم دوست دارم. ما با هم هستیم. یک ماموریت داریم. یک کار بزرگ بر دوش همه ما است. هیچ کدام یک از ما ابدی نیستیم. آنچه رابطه ما را تنظیم می کند قبل از هر امری برادری، آرمان و اهداف و مکتب مشترک است. ملت ما را انتخاب نکردند که بیاییم سر کار با هم دعوای سیاسی کنیم! باید همه دست به دست هم بدهیم و مشارکت کنیم تا شورای دستگاه های نظارتی با نگاه اصلاح​گری امور را پیش ببرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;رئیس جمهور هنگامی که می خواست بگوید «من وزیر اطلاعات را دوست دارم»، با خنده خطاب به مصلحی گفت: من «اطلاعات» را نیز دوست دارم. احمدی نژاد سپس به مصطفی پورمحمدی رئیس سازمان بازرسی کل کشور اشاره کرد و بی آنکه از تشابه اسم وزارت اطلاعات با روزنامه اطلاعات سخن بگوید، گفت: ایشان هم «کیهان» است. من هم «اطلاعات» را دوست دارم و هم «کیهان» را! آقای پورمحمدی کیهان است و ‫من کیهان را هم دوست دارم!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;احمدی​نژاد در بخشی از سخنان خود به نحوه احراز صلاحیت نامزدهای انتخابات نیز انتقاد کرد و گفت: آقایی رد صلاحیت شده (توسط هیات اجرایی یا شورای نگهبان) به عنوان عدم التزام به اسلام. من سوال کردم و پرسیدم که چرا رد صلاحیت شده؟ عنوان شد که ایشان موردی داشت که در قانون قید نشده بود. به همین دلیل به خاطر عدم التزام به اسلام رد صلاحیت شد! می​خواهم بگویم به چه حقی افراد به خاطر موردی که در قانون قید نشده رد صلاحیت می شوند؟! به چه حقی حق ملت تضییع می شود؟! البته نمی خواهم بگویم که توسط چه دستگاهی رد صلاحیت شده بود این فرد. فرقی نمی کند. چه شورای نگهبان و چه هیات اجرایی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; احمدي‌نژاد در اين اجلاس اظهار کرد: من نمي‌خواهم در اين جا به عنوان رييس قوه مجريه و حتي رييس جمهور که بالاترين مقام رسمي کشور بعد از مقام معظم رهبري است سخن بگويم بلکه به عنوان يک برادر دلسوز و همکار اينجا سخنراني مي‌کنم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;احمدي‌نژاد گفت: همه تلاش‌هاي ما براي اداره کشور است و اين تلاش‌ها بايد در سه جهت باشد اول اين‌که بايد تمام تلاش‌ها در راستاي اهداف تعيين شده پيش برود، دوم بايد بهره‌وري بالا باشد و سوم اين‌که فعاليت‌ها سالم باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رييس‌جمهور گفت: مجموعه اداره کشور در واقع يک پديده است که بايد با هم هماهنگ باشد نه اين‌که فکر کنيم پاره‌هاي گوناگون و رقيب است و اين تصور ريشه‌ بسياري از مشکلات مي‌باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;احمدي‌نژاد به فعاليت‌هاي اجرايي و نظارتي اشاره کرد و گفت: اجرا و نظارت هر دو مکمل هم هستند و يک ماموريت دارند نبايد تصور کنيم که يک دسته اجرا مي‌کنيم و يک دسته آقا بالاسر آن‌ها هستند، نظارت به مفهوم انجام درست کار و جزيي از کار است. اين‌که فکر کنيم در اجرا و نظارت دو قدرت در مقابل هم صف‌آرايي مي‌کنند و يک تيم کار انجام مي‌دهد و يک تيم چهارچشمي مواظب است درست نيست همه بايد به دنبال استفاده حداکثري از امکانات براي رسيدن به اهداف باشيم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;اگر یک&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;مجری تصمیم به انحراف از وظایف خود بگیرد&lt;/B&gt;&lt;B&gt;...&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;احمدي‌نژاد در ادامه گفت: واضح است که اگر در گوشه‌ي يک کشور، يک مجري تصميم به انحراف از وظايف خود بگيرد کسي نمي‌تواند جلوي او را بگيرد اگر روحيه همدلي و همبستگي و کار براي خدا و آرمان‌هاي امام تضعيف شود با نظارت نه تنها کاري درست نمي‌شود بلکه همه کارها خرابتر مي‌شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وي ادامه داد: هدف همه ما منافع ملي و برپايي جامعه الگو و نمونه است، همه بايد با هم باشيم تا کشور جلو برود، ناهماهنگي در اجرا پنجره‌اي است که همه فسادها از آن وارد مي‌شود. مديريت کشور بايد يکپارچه باشد و گسيختگي در مديريت حتي افراد يک اتاق را هم به هدف نمي‌رساند، بهترين برنامه‌ها هم اگر با ناهماهنگي اجرا شود تضعيف مي‌شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;آيا نظارت به&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;مفهوم مچ‌گيري و دعواست؟&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رييس‌جمهور با طرح اين سوال که آيا نظارت به مفهوم مچ‌گيري و دعواست؟ گفت: نظارت بايد فضاي مناسب را براي اعمال مديريت هماهنگ و يکپارچه فراهم کند و نظارت بايد فضا را به سمت کار و تلاش بيشتر ببرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رييس‌جمهور گفت: نظارت هم مانند هر کار ديگري بايد قانونمند باشد، حتي ناظر بايد بيشتر از ديگران به قانون پايبندي نشان دهد. بين نظارت و اجرا يک مرز دقيق وجود دارد که بايد رعايت شود. طبق قانون ناظر حق دخالت در اجرا را ندارد چرا که اين کار فسادآور است. نظارت بايد طوري اعمال شود که آن دسته از افراد که کار نمي‌کنند يا کم کار مي‌کنند تشويق شوند که کار بيشتري انجام دهند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وي افزود: نظارت بر اجرا به مفهوم تحميل خواسته‌هاي خود به دستگاه‌هاي اجرايي نيست بلکه تلاش براي اجراي درست قانون است، نظارت ممانعت هم نيست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;احمدي‌نژاد در بخش ديگري از سخنان خود با بيان اين‌که «ما در کشور نهادهاي نظارتي فراواني داريم» گفت: نهادهاي نظارتي کم نداريم، اما بايد بين اين‌ها هماهنگي ايجاد شود. تشکيل اين شورا (شوراي دستگاه‌هاي نظارتي کشور) نويد اين هماهنگي را مي‌دهد. يکي از مهم‌ترين مسائل بحث سلامت خود دستگاه‌هاي نظارتي است که در اولويت قرار دارد ما شاهديم که گاهي از يک دستگاه دو نظر بيرون مي‌آيد در حالي که مديران و کارمندان اجرايي بايد يک تصوير هماهنگ از دستگاه نظارتي داشته باشند والا خلاءيي ايجاد مي‌شود و از آن فساد بارز مي‌شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;احمدي‌نژاد با بيان اين‌که «برخي نمي‌توانند برخلاف قانون اساسي و استفاده از قانون عادي اختيارات خود را توسعه دهد» گفت: اين کار خلاف و فسادآور است حتي اگر نهاد بالاتر هم آن را تاييد کند. بايد طوري نظارت کنيم که يک مجري به دنبال رسيدن به اهداف خود باشد نه اين‌که در پي تنظيم رابطه خود با دستگاه‌هاي نظارتي باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;رييس‌جمهور تصريح کرد: رسانه‌اي کردن مسائل قبل از قطعيت يک مساله خلاف است و موجب سلب اعتماد مردم مي‌شود. نتيجه اين مي‌شود که ديگر هرچه گزارش تخلف هم بيايد ديگر جامعه باور نمي‌کند. ما نبايد گرايش‌هاي سياسي را در کار نظارت دخالت دهيم. احمدي‌نژاد همچنين تاکيد کرد: يک بخش از نظارت بعد از اجراست، اگر ناظر در حين اجرا دخالت کند فساد ايجاد مي‌شود من خود زماني ناظر بودم گاهي يک ناظر حس مي‌کند که بايد از همه چيز سر در بياورد و در همه جلسات شرکت کند، نبايد اين شائبه را ايجاد کنيم که فلاني در حال جمع‌آوري مدارک و پرونده ساختن است بايد بين ناظر و مجري اعتماد ايجاد شود. &lt;BR&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;B&gt;رئیس خاطی بانک دخیل در فساد اخیر&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;طلبکارانه علیه ما موضع می‌گیرد&lt;/B&gt;&lt;BR&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;رئیس جمهور با اشاره به بحث تخلف بانکی سال گذشته در کشور گفت:‌ همه ما دیدیم که افشای این مسئله سبب شد، تا واکنش‌های وسیع اجتماعی در کشور بوجود بیاید درحالی که ما و مجموعه نظام بخوبی با این مسئله برخورد کردیم و باید به ما آفرین می‌گفتند درحالی که امروز اینگونه نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;احمدی‌نژاد با اشاره به اینکه آسیب‌شناسی فساد‌های موجود در سیستم اجرایی کشور باید در دستور کار شوراهای دستگاه‌های نظارتی قرار گیرد، گفت: بعضی‌ها تصور می‌کنند که اگر ما 4 نفر را اعدام بکنیم قاطعیت ما در فساد محرز می‌شود اما اینگونه نیست  و ما باید عدالت را اجرا کنیم. امروز متاسفانه اصل این مسئله در بحث‌های مختلف کاملا در حاشیه قرار گرفته و بانکی که این تخلف در آن بوقوع پیوسته بود، هم‌اکنون در جریان پرونده قرار ندارد و رئیس خاطی این بانک نیز طلبکارانه علیه ما موضع می‌گیرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;وی افزود: آن مقامی که صحبت از تحت پیگرد قرار گرفتن ده‌ها مدیر دولتی می‌کند اما دوستان خود را در قوه دیگر نادیده می‌گیرد باید متوجه بحث اعتماد مردم به ساختار حکومت نیز باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;احمدي‌نژاد همچنين در ادامه با اشاره به تشکيل شوراي دستگاه‌هاي نظارتي کشور گفت:‌ از تشکيل اين شورا خوشحالم و اميدوارم همه با هم آسيب‌شناسي کنيم و آنچه از دست من بر بيايد حمايت مي‌کنم و پشتيباني و هماهنگي‌هاي لازم را انجام مي‌دهم همه ما مسوول هستيم که جامعه الگو را بسازيم و روند امور را با هم تنظيم کنيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;رييس قوه مجريه تصريح کرد: ما جزء سيستم‌هاي سالم دنيا هستيم، اما در جمهوري اسلامي حتي يک فساد هم خيلي بزرگ است ما ادعاي حکومت ديني داريم و 200 هزار نفر از بهترين‌هاي ملت ما پرپر شدند و يک تاريخ بزرگ را ساخته‌اند. ما پرچم يک ملت را بلند کرده‌ايم و بايد بهترين باشيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;رييس‌جمهور با بيان اين‌که «در سخنان خود قصد تضعيف هيچ نهادي را نداشته است» گفت: من مجلس را دوست دارم يک نهاد قانونگذار است، اما نبايد پايش را از قانون اساسي فراتر بگذارد. قوه قضاييه را هم دوست دارم بدون قوه قضاييه بسياري از مشکلات حل نخواهد شد. من همه را دوست دارم آقاي مصلحي، آقاي پورمحمدي را هم دوست دارم هرچقدر هم که مصاحبه کنند باز هم آن‌ها را دوست دارم. من خودمم را هم دوست دارم، اما آن‌ها را بيشتر دوست دارم. ما همه با هم هستيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;رييس‌جمهور در پايان تاکيد کرد: آنچه رابطه ما را تنظيم مي‌کند آرمان و مکتب مشترک ماست، ملت ما انقلاب نکردند که ما سر کار بياييم و دعواهاي سياسي کنيم همه بايد دست به دست هم دهيم و کمک کنيم و با نگاه اصلاحي ساختارها را کارآمد و سالم و داراي همدلي کنيم تا هرچه بيشتر اعتماد عمومي جلب شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;TABLE&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 May 2012 18:38:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>ashkeatash57</dc:creator>
<guid>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1021.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گزارشی تصویری از نخستین اردوی راهیان نور استانی در کشور</title>
<link>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1020.aspx</link>
<description>&lt;IMG src=&quot;http://www.up.98ia.com/images/di6klfvsnp08ujrvewjb.jpg&quot; width=399 height=565&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.up.98ia.com/images/4ecislwqckme9nwnb7x.jpg&quot; width=399 height=565&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.up.98ia.com/images/s1w9yqn3wmndk42qwtpw.jpg&quot; width=399 height=565&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.up.98ia.com/images/f6i6b1ys5w5wzrh7oxrf.jpg&quot; width=399 height=565&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.up.98ia.com/images/61cm4ech38tr8fnuofem.jpg&quot; width=399 height=565&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 May 2012 00:05:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>ashkeatash57</dc:creator>
<guid>http://ashkeatash57.blogfa.com/post-1020.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

