تبليغاتX
اشک آتش

 

دوستانی که برای سفر به مناطق عملیاتی جنوب دنبال مکان و سرویس دهی مناسب ، بی منت و آبرومندانه هستند می توانند برای اقامت در آبادان و خرمشهر با این شماره تماس بگیرند : 09169316349 آقا پیمان دریس

برای تهیه بسته های فرهنگی مفید ، سازنده و ماندگار مرتبط با حال و هوای کاروان های راهیان نور هم به شما توصیه می کنم با شماره زیر ارتباط برقرار نمائید :

09191476595-------02517839373 موسسه روایت سیره شهدا

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در جمعه 1388/11/30 و ساعت 10:40 بعد از ظهر |

 

یک سوزن به خود !!

 

مسافرت را دوست داری مگر نه ؟! آدم ها دوست دارند برای تنوع هم که شده چند روزی را از محیط پیرامون خود فاصله بگیرند . ما ایرانی ها یا می رویم زیارت یا سیاحت . بعضی ها هم با یک تیر دو نشان می زنند !

راستی اتوبوس های مسافرتی مشهد را دیده ای ؟ زن و مرد و پیر و جوان ، این همه راه ، خود را به زحمت می اندازند تا سلامی به ساحت مولای عشق عرضه کنند . حواست اگر به ساعت نماز باشد به خصوص دم صبح ، با دست می توانی بشماری چند نفر از اتوبوس پیاده می شوند . از خودت پرسیده ای چرا ؟! یعنی بعضی ها به همین راحتی فرق واجب و مستحب را فراموش می کنند ؟ یادشان می رود زیارت ، مستحب است و نماز ، واجب ؟ نمی خواهم وارد مثال های دیگر بشوم و بحث را طولانی کنم . واژه " معرفت " را زیاد شنیده ایم . مثلاً می گویند کسی که فلان کار را با معرفت انجام دهد فلان قدر ارزش دارد . معرفت یعنی شناخت . حداقلی ترین معنا برای این تعبیر ، چنین است که به طور مثال عابری ناشناس را در خیابان می بینی و سلام می کنی . رد می شوی ، در حالی که شرط ادب را به جا آورده ای . حالا فرض کن بدانی آن رهگذری که نمی شناختی اش فلان شخصیت معروف هنری و سیاسی و . . . است .  سلامت فرق می کند مگر نه ؟ احوال پرسی هم می کنی . اصلاً دوست داری برای چند لحظه هم که شده به صورتش خیره شوی ، او هم تو را نگاه کند و چند کلمه ای مهمانت کند . توی جیب هایت می گردی ببینی کاغذ و خودکاری هست تا امضایی از او به یادگار بگیری . آن تکه کاغذ را تا آخر عمر نگه می داری و به چند نسلت پز می دهی که بعله ما هم با فلانی سلام و علیکی کرده ایم .

این سلام دوم دیگر با آن اولی فرق داشت ؛ این طور نیست ؟ سلامی که با شناخت باشد این گونه است .

دیده ای بعضی ها سر نماز چه حالی دارند ؟ فکر کرده ای چرا ؟ فرق آنها با ما درچیست ؟ برای اهل بیت ، سینه زنی کرده ای ؛ اما شنیده ای عباس مجازی ، گاهی وسط سینه زنی از حال می رفت ؟ برای کوچ آخرت چه قدر آماده ای ؟ حتماً کسی به شما گفته است ابوعمار از شهادتش خبر داشت و با خونسردی به خانواده اش توصیه می کرد از فردای شهادتش باید چه بکنند؟ نام محمد صادق ملاآقایی را شنیده ای لابد ! چهار فرزندش را به خدا سپرد . موقع اعزام تأکید کرد یادتان نرود پهلوی من خال دارد ! چند روز قبل از عملیات ، سر و رویش را اصلاح کرد ، خوش تیپ که شد بار سفر بست و چون سر نداشت از نشانی که داده بود شناسایی اش کردند . شهید گلگون آمده بود برای وداع . می خندید ومی گفت این آخرین بار است که می روم ، حلالم کنید . مهدی نجف زاده ، سن و سالی نداشت . دست راستش را روی سینه می گذاشت . احساس می کرد همیشه در محضر امام عصر (عج ) است . موقع انفجار ، دست و پایش قطع شد به جز همان دستی که به احترام مولا روی سینه اش چسبیده بود . حاج رحیم بردبار ، شربت را که پخش کرد گفت : بچه ها ! این شربت شهادت من است . چند دقیقه ای طول نکشید که حرفش تصدیق شد . شهید مهرزادی توی چادر نشسته بود . چند ساعتی هنوز به والفجر هشت باقی مانده بود . همسرش که زنگ زد با تمام دل تنگی هایش حاضر نشد به طرف تلفن برود . می گفت نمی خواهم تعلقم به دنیا دوباره برقرار شود . آمده بود که برود . محمد مصطفی پور چهارده سال و هفت ماه داشت . به جای بازی و تفریح بلند شد آمد جبهه . قبل از عملیات ، روی جیب پیراهنش با خطی خوش نوشت : آن قدر غمت به جان پذیریم حسین   تا قبر تو را بغل بگیریم حسین . خدا حاجتش را برآورده کرد . دوست داشت تیر به همان جایی بخورد که خورد و سینه و پهلویش یادگار یازهرایی والفجر هشت را به ارمغان آورد . علی اصغر فرقانی ، از فرودگاه مهرآباد برگشت . تحصیل خارج از کشور را رها کرد . به دنیا پشت پا زد . می گفت به من کاری را بسپارید که از همه دشوار تر است . او فقط یک روز متأهل بود . فردای عقدش رفت و دیگر باز نگشت . شهید میرزاده هنوز نوجوان بود . بار آخر که برگشت سرش را روی زانوی مادر گذاشت . می خواست مادر در حسرت نوازشش نماند . شهید روح الهی نزدیکش نشسته بود که جان می داد . می گفت تو چرا آقا را نمی بینی ؟ داشت سلام می داد که . . . .

بچه های راهیان نور ! آیا راهی وادی نور هستیم ؟ اگر آنهایی که عازم خراسانند معرفت رضوی داشته باشند نماز صبحشان قضا خواهد شد ؟ بسیجی هستیم . نماز می خوانیم . چهره هایمان گاهی شبیه شهداست . ته دلمان چه می گذرد ؟ شهدا را چه قدر می شناسیم ؟ دقت کنید گفتم " شناخت " یعنی همان معرفت . می شود همین جا رفت مزار شهدا سلامی داد و فاتحه ای خواند ، این همه راه در گرد و غبار جنوب و خطر و خستگی مسیر پس برای چه ؟ دلمان می گوید آن جا خبرهایی است . قرار است از آن جا سوغاتی بیاوریم . مواظب باشیم دست خالی برنگردیم . نوروز شده . باید فطرتمان روزی نو را آغاز کند . باید نوروزمان با دیروزمان تفاوت داشته باشد . حواسمان باشد جایی قدم می گذاریم که حاج حسین بصیر بدون وضو گام برنمی داشت . حاج حسین به یاد شهدا گاه پابرهنه روی خاک جبهه راه می رفت . حاج حسین ، جوش کار برق بود . جانشین لشکر بود . پیش از انقلاب نبرد با ارتش سرخ شوروی را در جبهه افغان تجربه کرده بود . اگر بچه های قدیمی لشکر 25 کربلا رادیدید از عرفان حاج بصیر سوال کنید و این که چگونه بر قلب ها حکومت می کرد . مبادا این فرصت را از دست بدهید .

سرتان را درد نیاورم . سید علی اکبر شجاعیان وقتی در رشته پزشکی قبول شد ، به کسانی که با ذوق زدگی به او تبریک می گفتند ، این طور جواب می داد که هر وقت در دانشگاه امام حسین علیه السلام قبول شدم به من تبریک بگوئید . این فرمانده رشید گردان یارسول ، جمله معروفی در وصیت نامه اش دارد :  "شمایی که بستر نرم و غذای گرم و لذت زودگذر دنیای فانی را انتخاب کرده اید ، شما مرده اید ! مرده ای متحرک . این جسمتان است که حرکت می کند و غذا می خورد و می خوابد . شما مرده اید ! برای همین است که گوش دلتان حق را نمی شنود و . . . مردم ! نکند در خواب خوش باشید و وقتی که در قبر تنگ و تاریک نهاده شدید بیدار شوید . . ."

راه نور را باید شناخت . باید شهیدگونه شد ؛ آن گونه که پیرجماران وعده داد : خدا می داند راه و رسم شهادت کور شدنی نیست و علمدار انقلاب ، سرود : امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست .

جمله راهبردی سید شهیدان اهل قلم را که از یاد نبرده ایم : " چه جنگ باشد و چه نباشد ؛ راه من و تو از کربلا می گذرد . . ." این هم نسخه امروزمان . این راه ، به شفافی آرمان شهید ، روشن و تابنده است .

پس : هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله . نائب الزیاره دوستان باشید . التماس دعا

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در دوشنبه 1388/11/26 و ساعت 7:53 بعد از ظهر |

 

 

 

 

 

 

 

 

شیدایی ، جای پای باران !

 

این شب جمعه ، سالگرد ارتحال علمدار روایتگری مرحوم حاج عبدالله ضابط است . در نکوداشت ایشان به همت بر و بچه های مخلص معاونت فرهنگی موسسه روایت سیره شهدا ، کتابی با عنوان " شیدایی " منتشر گردیده است . این کتاب مجموعه ای از خاطرات زندگانی این خادم عرصه ایثار و شهادت است که بازنویسی آن بر عهده حقیر بوده است . با آن که تا به حال نزدیک به بیست اثر منتشر کرده ام اما حس و حال من نسبت به این کتاب مانند کسی را می ماند که برای نخستین بار اثری را به چاپ رسانده است . البته کتاب کوچکی را نیز با عنوان " متولد چهل و یک " مجموعه ای کوتاه از خاطرات ابراهیم رستمی درباره شخصیت آن مرحوم نگاشته ام که انشالله به زودی منتشر خواهد شد . هر چند معتقدم این اثر از نظر کمیت ٬ نگارش و محتوا به هیچ وجه قابل قیاس با کتاب شیدایی نیست .

" جای پای باران " نام فلاش کارتی است که مجموعه ای از خاطرات مقام معظم رهبری را در ارتباط با دفاع مقدس در برگرفته است . این اثر که با استقبال بی نظیری مواجه گردیده نیز با همت همین دوستان و محض ریا ! با همین قلم منتشر شده است .

با شناختی که من از این دوستان دارم چنان چه مسئولین محترم نهادهای بودجه خور دفاع مقدس نصف حمایت های خود از برخی موسسات کم خاصیت مقیم مرکز را به این مجموعه معطوف می نمودند بی شک امروز شاهد محصولاتی متعدد و ماندگارتر در این عرصه می بودیم . علاقمندان به تهیه این آثار می توانند به سایت نیمه جان مطاف عشق مراجعه نمایند :

http://mataf.ir/

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در دوشنبه 1388/11/26 و ساعت 7:36 بعد از ظهر |

 

آستان آسمان

 

آمده بود ورامین دیداری تازه کند . دم غروب پاشد . گفت : برویم امامزاده جعفر ، زیارت . تک تک مزار شهدا را ایستاد و فاتحه خواند . خیلی هایشان را از نزدیک می شناخت ؛ برادرش اصغر ، دوستان بسیجی اش و . . .

 کارش تمام شد رفت پایین مزار شهدا ایستاد . با پایش چند بار به نقطه ای از زمین کوبید و گفت : این جا چه جای خوبی است ! منظورش را متوجه نشدم . به آرامی گفت : خوش به حال کسی که پایین پای این شهدا قرار می گیرد !

 یک هفته بعد درست در همان نقطه ، آرام گرفت .

خاطراتی زیبا و خواندنی از فرمانده عملیات نیروی هوایی تیمسار شهید مصطفی اردستانی بر اساس کتاب اعجوبه قرن بازنویسی کرده ام که به صورت فلاش کارت در اختیار کاروان های راهیان نور قرار خواهد گرفت . این خاطرات را می توانید در ادامه مطلب بخوانید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در دوشنبه 1388/11/26 و ساعت 6:22 بعد از ظهر |

 

فرمانده و فرار ؟!

 

پاتک دشمن ، سنگین بود . آقا مهدی بی آن که بترسد سوار موتورش توی خط این طرف و آن طرف می رفت و به بچه ها سر می زد . آتش اوج گرفته بود که دیدم  غیبش زده ! از آقا مهدی بعید بود ! پرس و جو کردم . گفتند رفته عقب .

به به !! چشم ما روشن !

یک ساعت نشد که برگشت و کارش را ادامه داد . بعد از عملیات ، توی سنگرش یک شلوار خونی پیدا شد . مجروح شده بود . رفته بود زخمش را پانسمان کرده و خودش را به خط رسانده بود . انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده .

خاطراتی از زندگی سدار شهید مهدی زین الدین برگرفته از کتاب های یادگاران. روایت همسر . ستاره دنباله دار و سایت ساجد را بااندکی تصرف و ویرایش بازنویسی کرده ام که امسال در بین کاروان های راهیان نور در قالب فلاش کارت توزیع خواهد شد . بقیه خاطرات را در ادامه مطلب حتما بخوانید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در دوشنبه 1388/11/26 و ساعت 6:2 بعد از ظهر |

 

در شکوه و عظمت حماسه ای که در بیست و دوم بهمن امسال خلق شد ، نمی خواهد وبلاگ مرا بخوانید ، نمی خواهد روزنامه کیهان را ببینید یا شبکه های سیما را پشت هم عوض کنید و . . . همین الان یک سری به وبلاگ های دم دستی مخالفین بزنید . بنده های خدا مات و مبهوت مانده اند . جیکشان هم در نمی آید . فکرش را نمی کردند ملت این طوری بگذارد توی کاسه شان . به بعضی رفقای خودباخته که حق نان و نمک به گردن هم داشتیم گفتم برای آن که نیمه جان نمانید و سر پا بایستید حاضریم بهتان تنفس مصنوعی بدهیم . ( با رعایت موازین شرعی ) .

وسط این همه تحلیل های رنگارنگ در چرایی هوشمندی پیروزمندانه مردم ، دلم برای این جمله امام با صدای گرم خودش تنگ شده : این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است .

فکر کردید ماه صفر تمام می شود و فتنه برقرار می ماند ؟ لباس سیاهش را این وری ها پوشیدند و روسیاهی اش ماند برای آن وری ها .

این یکی دو روز آخر صفر را باید سنگ تمام بگذاریم که هر چه داریم همه از کرَم آل الله است . این دو روز را در سوگواری خاندان نبوت و امامت ، سنگ تمام بگذاریم که چند هفته بعد در جشن های بزرگ ربیع الاول باید " یفرحون بفرحنا " را حسابی رنگ و رو بدهیم .

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در شنبه 1388/11/24 و ساعت 7:15 قبل از ظهر |

 

این پیشنهاد را چند وقت پیش برای ریاست محترم صدا و سیما ارسال کردم . دو روز پیش از دفتر ایشان تماس گرفتند و تشکر کردند و قرار بر اولویت بررسی و اجرای آن گذاشتند . امید وارم که چنین شود . به هر حال معتقدم بچه های حزب الله تا به حال تریبونی برای ابراز عقیده نداشته و همواره در مظلومیتی تاریخی به سر برده اند .

سمه­تعالي

جناب آقای مهندس ضرغامی سلام علیکم خدا قوت

پیشنهاد دارم با توجه به ضرورت مقابله با جنگ نرم دشمنان ، رسانه شنیداری نیز مورد توجه قرار بگیرد. راه اندازی رادیو آرمان در این زمینه می تواند نقش بسزایی داشته باشد.در این شبکه روزانه حداقل به مدت ده ساعت می توان دو هدف کلی را دنبال نمود:

1-تقویت روح حماسی در ملت

2-تبیین و بازخوانی مبانی انقلاب و آسیب شناسی جمهوری اسلامی

شاید بتوان به نوعی این رادیو را اپوزیسیون حزب الله قلمداد نمود که خواه ناخواه تریبون نقد را از ضد انقلاب خواهد ربود.

می توان سلسله مباحث ، مناظرات و... پیرامون آرمان های انقلاب و نقاط ضعف مربوط به آن ، توجه به خاطرات ونمایش های رادیویی پیرامون حال و هوای سال های حماسه و عشق ، جایگاه جهاد و شهادت در مکتب اسلام ، امربه معروف عمومی مردم نسبت به دستگاه های مختلف نظام ، موسیقی ها و سرودهای حماسی ، بررسی عملکرد گروه های مردمی آرمان خواه و عدالت طلب ، آشنایی با جنبش های عدالت خواه جهان و ....را در صدر برنامه های این شبکه رادیویی در نظر داشت.

خلاصه ؛ این رادیو با رویکرد حماسی و معرفتی باید مجالی باشد برای بیان دغدغه ها و ناگفته های انقلاب و درد دل انقلابیون قدیم و جدید!

آقای ضرغامی! رادیو ظرفیت خاص و مخاطبان خودش را دارد. این طرح مختصر هدیه ای ناقابل است که عملی شدن آن بسته به تایید شماست. به آن به عنوان سلاحی  ماندگاردر برابر هجمه فکری و عقیدتی دشمنان خارجی و داخلی نگاه کنید.یاعلی التماس دعا.

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در جمعه 1388/11/23 و ساعت 5:55 بعد از ظهر |

 

در ضمیمه نیازمندی های روزنامه کیهان مورخ 21/11/88 ص 13 چند آگاهی فروش کتاب درج شده بود که یکی از آنها نظر مرا به خود جلب کرد . بالای آن نوشته شده بود : تألیفات استاد احمد ع ف که به همراه تصویری متفکرانه از فرد منسوب به این نام ، مزین شده بود . فهرست کتاب های این استاد ذوالفنون ! که از طریق تماس تلفنی به فروش می رسد از این ترتیب برخوردار بود : خودآموز مکالمه انگلیسی – خودآموز مکالمه اسپانیولی – خودآموز مکالمه اردو – تصحیح دیوان شرف قزوینی – سبوی حکمت – صلح و رحمت از نظر قرآن کریم . سپس نام چند کتاب دیگر باز هم پیرامون زبان و ادبیات و در نهایت کتابی با عنوان مکاتبات سلطان عبدالله قطب شاه .

دوستان عزیز کیهانی که الحمدلله از حساسیت خاصی نسبت به ترویج فرق باطل به خصوص مسلک انگلیسی دراویش برخوردارند نباید به خاطر چندرغاز پول آگهی ، از سر تساهل ، در نظارت محتوایی بر تبلیغات روزنامه خود دچار ساده انگاری شوند .

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در جمعه 1388/11/23 و ساعت 12:41 بعد از ظهر |

ده نمکی . . . محبیان و . . .

سخنان امیر محبیان در شب پیروزی انقلاب اسلامی که در میزگرد برنامه دیروز امروز فردا بیان شد یک بار دیگر شباهت های انکارناپذیر ماهیت دو جریان موسوم به چپ و راست را که مثالی از برادری سگ زرد با شغال است برملا ساخت . محبیان در ابتدای میزگرد ،  پیش از آن که درصدد پاسخ به پرسش مجری باهوش اما کم تجربه برنامه باشد بی مقدمه ، داغ دل خود را بروز داد و تفسیر طرح شده از مفهوم جنگ  فقر و غنا را مردود خوانده و بی اعتنا به بیانات بنیان گذار جمهوری اسلامی ، آن را پسمانده ای از تفکر مارکسیسم برشمرد . دلسوزان انقلاب به خوبی می دانند که زراندوزی و سرمایه سالاری ، همواره پاشنه آشیل جناح های قدرت طلب محسوب شده است . همان انگیزه ای که از اساس ، چرایی شکل گیری جناح ها و باندهای مخوف و پیچیده قدرت و اشرافیت را رقم زده است .

کدام تحلیل گر سیاسی و اجتماعی است که نداند در دوره هفتم انتخابات ریاست جمهوری ، مردم که از دو رویی کوفی صفتانه جناح موسوم به راست به سرکردگی ناطق و رفیق دوست و . . . و تعلق معنوی به طیف هاشمی به ستوه آمده بودند ، ترجیح دادند چهره ای نو را بر اریکه قدرت بنشانند . در دور نهم ریاست جمهوری ، همین مردم که کلاه گشاد منافقان مدعی پیروی از خط امام را دردمندانه تحمل کرده بودند با رأی به فریادگر عدالت و احیاگر حقوق مستضعفین ، نه بزرگی را به نمادهای سیاست پیشه زر و زور و تزویر تقدیم نمودند .

باطن پلید جریان های زرپرست سال هاست که عیان شده است . در این میان صدا و سیما که مدتی است احیای گفتمان انقلاب اسلامی را سرلوحه خویش قرار داده باید با استفاده از شخصیت های تحصیل کرده ای که از عمق مطالعاتی و عقبه ایدئولوژیک مطلوبی برخوردار هستند به تبیین بی غرض افکار نورانی حضرت روح الله اقدام نماید . به راستی وقتی برای ترسیم مباحثی چون جنگ فقر و غنا و عدالت طلبی نهفته در متن اسلام ناب محمدی که نقطه مقابل اسلام سرمایه داری و منفعت جویی است می توان از چهره های فرهیخته و صاحب نظری مانند رحیم پور ازغدی استفاده کرد چه لزومی دارد از کسانی دعوت به عمل بیاید که بدون صبغه مطالعاتی ، مجبور به تکرار شعارگونه پاره هایی از سخنان امثال ایشان باشند ؟! 

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در پنجشنبه 1388/11/22 و ساعت 3:35 بعد از ظهر |

 

آیت الله جوادی آملی: اخلال در راهپیمایی ۲۲ بهمن حرام است .

 

 

دیدار کروبی و سفیر سابق انگلیس

 

 

تاریخ قضاوت خواهد کرد آن چه برای مردم قداست دارد تکه ای پارچه نیست . که گفته اند : شرف المکان بالمکین . چرا تقی زاده ها رسوای ابدی تاریخ شدند؟ به راستی می توان ادعا کرد در این برهه نیز هر دو دسته فهم درستی از اسلام دارند ؟

جوادی آملی مفسر بزرگ قرآن راه عمار را نشان داده است .

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در سه شنبه 1388/11/20 و ساعت 2:17 بعد از ظهر |

 

علی شریفی استاد ریاضی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران به جرم ادای فریضه امر به معروف و نهی از منکر برکنار شد . این استاد بسیجی به طور خصوصی به یکی از شاگردان خود در خصوص رعایت حجاب اسلامی تذکر داده بود که در وهله نخست مورد استقبال این دانشجو قرار گرفت . به دنبال سوءاستفاده سیاسی برخی از گروه های آشوب طلب سطح این دانشگاه و تحریک دانشجوی مذکور ، اعتراضاتی جهت دار به اقدام دینی این استاد صورت گرفت . تا آن جا که در اظهارنظری طلبکارانه ، توجه این استاد به منکر بدحجابی ، به عنوان منکری بزرگ تلقی گردید!

ظهور چنین اقدامات ننگینی در پایتخت حاکمیت اسلامی آن قدر شرم آور هست که هر نوع واکنشی را به دنبال داشته باشد .

به ریاست محترم و متدین دانشگاه تهران جناب دکتر رهبر ، دوستانه تذکر داده می شود با بررسی این ماجرا برخورد جدی با مجموعه مدیریتی دانشکده مذکور را در اولویت  برنامه های خود قرار دهد .

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در سه شنبه 1388/11/20 و ساعت 12:19 بعد از ظهر |

این متن را به طور اتفاقی در یکی از وبلاگ ها پیدا کردم . به نظر من کار درستی نیست به خاطر انتقام از سرداری که حالا یک نامه اشتباهی به آقا فرستاده هر چه دلمان می خواهد نثارش کنیم ، حتی اگر واقعیت باشد . اصلاً مگر هر واقعیتی را باید گفت ؟! به رخ کشیدن اشتباه فاحش فرماندهی وقت در صدور فرمان عملیات کربلای چهار چه فایده ای دارد . حالا ده هزار نفر هم شهید شدند و تعدادی و جانباز و اسیر و مجروح ، پدر خانواده هایشان هم در آمد که چی ؟ درست است کربلای چهار لو رفته بود  تا جایی که شاید برای اولین بار هواپیماهای دشمن در شب ، محل استقرار نیروهای ما را بمباران می کردند . اشتباه بود که بود ! مگر سردار در مناظره نگفت : انفجار مسجد زاهدان نشانه ضعف دولت است ؟ کشف ده ها بمب گذاری دیگر توسط نیروهای امنیتی سر جای خودش محفوظ .{ البته جمله دوم را من اضافه کردم } اشتباه ، گریزناپذیر است . بی خود که نگفته اند انسان جائزالخطاست . حالا این مقاله را بخوانید تا معلوم شود نویسنده محترم چه ناگفته های بی اهمیتی را بزرگ نمایی کرده است:

 

سردار رضایی! بلدی از 1 تا 10 هزار بشمری؟!

 

1 تا 10 هزار بیشتر یا کمتر!
بلدی بشمری؟ خب شروع کن بشمر:
البته این جا نه! زحمت بکش و با هواپیمای اختصاصی، برو آبادان، از آن جا هم با ماشین ضد گلوله و کولر دار، برو به انتهای خرمشهر. کنار بندر که رسیدی، آن جایی که رو به رویت "جزیره ام الرصاص" عراق قرار دارد، بایست و وقتی داری از 1 تا 10 هزار می شمری، خوب به اروند رود و فاصله مرز ایران و عراق نگاه کن. ببین آب خونی می شود یا نه؟!
1 تا 10 هزار ...

سردار!
تا حالا لباس غواصی پوشیدی؟
تا حالا توی سرمای استخوان سوز جنوب، زدی توی دل اروند رود؟
تا حالا شده توی آب باشی و گلوله سینه ات را سوراخ کند و برای اینکه دشمن متوجه معبر نیروها نشود، دستانت را به میله های خورشیدی که در بدنت فرو رفته، گره کنی و نگذاری جنازه ات روی آب بیاید؟
تا حالا فکر کردی وقتی گلوله ای در قلب غواص می نشیند، چگونه زیر آب جان می دهد؟
تا حالا شمردی از آن 10 هزار غواصی که در سرمای سوزناک دی ماه 1365 از اروند رود گذشتند و به سینه سخت خاکریز دشمن زدند و بیشترشان برنگشتند، چند نفر زیر 20 سال سن داشتند؟

سردار!
چند تا بچه داری؟
چند تا دختر، چند تا پسر؟
چند روز پیش که تلویزیون داشت صحنه هایی از نخلستان های والفجر 8 را نشان می داد، یاد دوستان نوجوانم افتادم. ناخواسته نگاهم به پسر 17 ساله ام افتاد. اشکم امانم را برید.
اکبر یکی دو ماه بود که 17 سالش شده بود.
خسرو که 16 سالش بود.
حسین 15 ساله بود و مثلا تازه نماز و روزه بهش واجب شده بود ...
راستی پسر تو "احمد" آقای گل، چند سالشه؟
حالا که نمی تونی، ولی شده آن زمان که این جا بود و سوگلی تو، به او نگاه کنی و یاد شهیدی بیفتی؟

راستی سردار دیروز و دکتر امروز!
چند هزار تا از آن حسین و خسرو و عباس ها در "ام الرصاص" جا ماندند و هنوز پیکرشان برنگشته؟

سردار!
لازم نیست در دانشگاه ها به دنبال همت و باکری بگردی!
تا حالا به خودت زحمت دادی که بپرسی چند خانواده داریم که 3 شهید، 4 شهید و مفقود و ... در لشکرهای تحت امر تو، تقدیم انقلاب اسلامی کرده اند؟

سردارررررر!
می دانی هنوز در رمل های داغ فکه و کوهستان های سخت غرب، پیکر نوجوان هایی خفته که مادران شان آن قدر دیده به در دوختند تا جان به جان آفرین تسلیم کردند؟
آرزوی آن پدران و مادران فقط آن بود که یک بار به فکه یا چزابه، ماووت یا ام الرصاص بروند و از دور، محلی را که فرزندشان به خاک افتاده، زیارت کنند.
آرزو و خواسته بزرگی بود؟

مگر آن پیر زن که 4 فرزندش را به راه اسلام تقدیم کرده، می خواست همچون همسر گرامی و دختر محترم جناب عالی، به "کاستاریکا" برود و در خانه "هژبر یزدانی" بهایی فاسد فراری، احمد سوگلی اش را زیارت کند و خواهش کند بیش از این پدر پیرش را نیازارد و محترمانه و سرافراز به خانه بازگردد، پشت مو بلند کند، با دخترکان آن چنانی به پارتی برود و در امنیتی ترین مناصب دولتی در کنار پدرش شاغل گردد؟

مگر آن پدر پیر که فرزندش در اروند رود خوراک کوسه ها شد، می خواست پنهانی، با هزینه بیت المال به فرانسه برود و به پسر ارزشمندش التماس کند که به ایران برگردد؟

راستی سردار!
تا حالا فکر کردی در میان چند صد هزار شهید، چند دکتر و مهندس داشتیم که اگر امروز بودند، بزرگ ترین گره های مملکت را باز می کردند؟
هیچکدام آن بزرگواران، به آغوش غرب پناه نبردند و هیچ کدامشان علیه اسلام، انقلاب اسلامی و امام راحل، به فحاشی نپرداختند و اسرار نظام را از خانه پدرشان به سرقت نبردند و به دشمن نفروختند.

سردار!
حکم جاسوسی برای آمریکا و مستقیم مزدور سازمان "سیا" شدن، چیست؟
نکند این باشد که محترمانه و با اسکورت به ایران برگردد و دوباره و چند باره تجدید فراش کند و دختر فلان سردار را بگیرد و دست آخر با اطلاعات جدید از مسائل نظام، به آغوش هژبر یزدانی بهایی برگردد و در کنار زن "کره ای" خود بیاساید؟!
نگو این است که اصلا باورم نمی شود.

طی 30 سال پس از انقلاب، چند حکم اعدام برای جاسوسانی که در همین ایران زندگی می کردند و هیچ کدام پدرشان سردار نبود که به سری ترین اطلاعات مملکتی دسترسی داشته باشند، صادر شد؟
یک وقت فکر نکنی من می گویم پسر سوگلی تو هم باید اعدام می شد، نه اصلا!
پسر تو خیلی محترم است.
ارزش او از خون صدها هزار شهید و دهها هزار مفقود و چشمان دوخته به در هزاران پدر و مادر بالاتر است.
می دانی چرا؟
چون پسر توست و هیچ کس حق ندارد به او بگوید بالای چشمت ابروست.

سردار!
این را مردانه جواب بده:
اگر زمان جنگ متوجه می شدند فامیل دست چندم یکی از رزمندگان یا فرماندهان، از منافقین طرفداری می کند، چه بر سرش می آوردند؟
یعنی آن زمان هیچ کس از برادر همسر جنابعالی که به جرم فعالیت برای نفاق اعدام شد، خبر نداشت؟
پس چرا در گزینش سپاه رد نشدی؟

سردار!
مطمئن باش نه من، که صدها هزار خانواده ای که خون فرزندانشان برای این آب و خاک ریخته شده، از تو و خانواده و فرزندت نخواهیم گذشت که با بیت المال به عیش و نوش و کیف خویش بپردازی.

مطمئن باش سردار!
سرخی و گرمی خون شهیدان است که تا همین جا زمینت زده.
منتظر سخت تر از آن باش

 

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در دوشنبه 1388/11/19 و ساعت 1:4 بعد از ظهر |

    

 

این جاسوس را شناسایی کنید !

 

بعد از ترور شهیدان رجایی و باهنر ، یک فرضیه امنیتی مهم شکل گرفت . مسعود کشمیری ، عامل نفوذی سازمان منافقین بود ؛ سازمانی که به سر سرسپردگی به اجانب و سرویس های جاسوسی ابرقدرت ها مباهات می کند و همواره نقش ستون پنجم را در داخل کشور ایفا کرده است . تجربه ثابت کرده بود که شهادت تعدادی از مسئولان نظام ، نمی تواند خللی در روند انقلاب ایجاد نماید . پیش از آن نیز شهادت یارانی چون مطهری ، مفتح ، بهشتی و اعضای حزب جمهوری اسلامی و . . . نشان داده بود انقلاب ملت ایران ، متکی به اشخاص نیست . با این وصف ، عاقلانه تر این بود که با توجه به نفوذ چشمگیر مسعود کشمیری در دبیرخانه شورای امنیت ملی و دیگر سیستم های اطلاعاتی کشور مانند ارتش و نخست وزیری و کسب اعتماد ویژه مسئولان عالی نظام توسط وی ، دستگاه های جاسوسی ابرقدرت ها ترجیح بدهند به منظور اطلاع کامل از برنامه ها و واکنش های امنیتی جمهوری اسلامی ایران در شرایط بحرانی آن زمان که با جنگ و انواع کودتاها و فتنه ها و دسیسه ها ی طراحی شده شرق و غرب دست و پنجه نرم می کرد ، با حفظ این عنصر وابسته که از حاشیه امنی برخوردار بود ، توطئه های پیچیده خود را دقیق تر سامان دهی کنند .

کارشناسان سرویس های اطلاعاتی سیا و موساد و . . . با تجربه تر از آن هستند که حاضر شوند مهره کلیدی شان به راحتی سوخته و از گردونه بازی خارج شود مگر آن که به عنصری دیگر که از موقعیت بهتر و حساس تری برخوردار است ، دل خوش باشند .

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در شنبه 1388/11/17 و ساعت 11:42 قبل از ظهر |

 

آوازه اش همه جا پیچیده بود ؛ فرماندهی که هم شجاعتش بر سر زبان ها بود هم ایمان و اعتقادش .

به پایگاه چهارم شکاری مأمور شده بودم . ظهر شده بود . دوست داشتم از نزدیک ببینمش . سراغش را گرفتم . گفتند : در محوطه است .

با تعجب گفتم : آن جا فقط یک نفر ایستاده که دارد اذان می گوید !

گفتند : پس معلوم شد تیمسار اردستانی را نمی شناسی !

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در چهارشنبه 1388/11/14 و ساعت 5:59 بعد از ظهر |
تصویر زیر را از وبلاگ پلاک هشت کپی کرده ام . این عکس حکایتی طنز و کنایه آمیز از سیاستمدارانی است که با فاصله گرفتن از مردم و تکبر و اشرافی گری جایگاه متزلزل خود را در نزد افکار عمومی از دست داده و امروز به رغم تصدی در بخش هایی از سطوح مدیریتی جامعه ٬ از منظر ملت منفور و مطرود تلقی می شوند . والعاقبه للمتقین

 

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در چهارشنبه 1388/11/14 و ساعت 7:53 قبل از ظهر |

 

در آستانه ایام اربعین حسینی و سوگواری های دهه آخر صفر ، به رغم درخواست مکرر مردم مناطق مختلف کشور ، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم که متصدی اعزام مبلغین روحانی به سراسر کشور است از اعزام خیل عظیمی از طلاب جوان و علاقمند به ترویج حقایق مکتب اسلام خودداری نموده و تنها به اعزام معدودی از مبلغین اقدام می نماید . این در حالی است که همین بخش عظیم از طلاب در ماه مبارک رمضان و ایام محرم از سوی این مرکز اعزام می شوند ومعلوم نیست که بر فرض چنان چه بهانه دفتر تبلیغات کمی تجربه طلاب مذکور است چرا در آن ایام با مخالفتی مواجه نمی شوند ؟!

متأسفانه معدود مبلغان دهه آخر صفر اغلب مناطق مرکزی کشور را پوشش می دهند و نقاط محروم و مرزنشین همچنان برای جولان مبلغین وهابی عرصه ای مناسب و هموار تلقی می گردد .

گفتنی است دفتر تبلیغات اسلامی نهادی بودجه خور و مستقل از سازمان تبلیغات بوده و بر حسب ظاهر متعلق به حوزه علمیه می باشد . به رغم هزینه های گزاف در برخی همایش های غیرضروری و ساخت و سازهای اشرافی - تا جایی که جداره تؤالت این مرکز نیز از جنس mdf تدارک دیده شده – بی توجهی به وظایف اصلی این نهاد تبلیغی در فضایی که هجمه فرهنگی دشمنان اسلام کوچکترین فرصتی را به بهترین وجه ممکن ارج می نهد نشان از عدم درک صحیح نسبت به شرایط حساس جهان اسلام و غفلت کودکانه از تکالیف ذاتی مسئولان محترم این مجموعه می باشد .

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در سه شنبه 1388/11/13 و ساعت 9:52 بعد از ظهر |

 

به دنبال کشف انبار برنج و مهمات ! در مکانی متعلق به مسجد الهادی که تولیت آن را هادی غفاری برعهده داشته است ؛ بسیاری از تحلیل گران بی طرف بر این باورند که با توجه به ایام سوگواری دهه آخر صفر ،  نامبرده قصد داشته  اقدام به پخت و توزیع " ساچمه پلو " نماید .

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در دوشنبه 1388/11/12 و ساعت 5:40 بعد از ظهر |

 

چند روز پیش هنگام عبور از میدان بهمن به سمت بهشت زهرای تهران متوجه شدم شهرداری این کلان شهر در اقدامی ارزشی  یک پل عابر در این مسیر را به یاد فرمانده دلیر مازندرانی شهید حاج حسین بصیر نامگذاری کرده است . حاج بصیر از فرماندهان خوش نام و پرآوازه ای است که حاکمیت بر قلب ها را در لشکر 25 کربلا به نمایش گذاشت . مهم ترین شاهکارهای حماسی این لشکر افتخارآفرین با نام این سردار جسور و دلاور گره خورده است . روح حماسی و ایمان جهادی حاج حسین بصیر آن قدر اعتلا داشت که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، نبرد با ارتش سرخ شوروی را نیز در جبهه مبارزان افغان تجربه کرده بود .

حاج حسین بصیر تنها متعلق به مازندرانی ها نیست . او محبوب دل همه بسیجیانی است که درس استقامت را از مکتب آزادگی اباعبدالله علیه السلام آموخته اند ؛ حتی اگر در شهرهای مرکزی استان لاله خیز مازندران نامی از او بر روی میادین و بلوارها به چشم نخورد ؛ حتی اگر سطح دغدغه مسئولین فرهنگی مرتبط با ایثار و شهادت آن قدر نازل باشد که تنها سایت متعلق به سرداران شهید استان که حاوی مطالب اندکی از زندگی مفاحر حماسی مازندران بود نیز قریب یک سال تعطیل شود و کسی در قبال مسئولیت ها پاسخ گو نباشد .

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در یکشنبه 1388/11/11 و ساعت 11:25 بعد از ظهر |

حاشیه هایی از اربعین منتظری

 

مراسم چهلمین روز درگذشت حسینعلی منتظری روز جمعه در بیت او برگزار شد . با توجه به هنجار شکنی های مربوط به تشییع جنازه نامبرده و حساسیت هایی که به دنبال آن ایجاد گردید تصور می شد جمعیت قابل ملاحظه ای در ساعت مقرر گرد هم بیایند که چنین نشد . توجه شما را به برخی از حواشیه این مراسم جلب می کنم .

1.      بر و بچه های حزب الله با استفاده از تجربه تشییع جنازه نامبرده ، پیش دستی نموده و در برخی از حسینیه ها ، منازل و کوچه های اطراف به حالت آماده باش حضور پیدا کرده بودند .

2.      بر خلاف اطلاعیه هایی که روز قبل در سطح شهر مقدس قم توزیع شده بود مراسم به جای ساعت سه عصر عملا حدود ساعت دو و نیم آغاز شد و به جای ساعت پنج ، تا پنج و نیم به طول انجامید .

3.      اطراف بیت مذکور جملات و تصاویری از آن مرحوم به شکل نمایشگاه در معرض بازدیدکنندگان قرار گرفته بود . برخی از جملات حاوی پیام های انقلابی ! و ضد استبدادی ! بود .

4.      صانعی که فقط یک کوچه با منتظری فاصله داشت راس ساعت سه و پنج دقیقه وارد مجلس شد . گام های تند وی هنگام راه رفتن مورد توجه ناظران قرار گرفته بود .

5.      به نقل از دوستان ، آیت الله امینی ، گرامی و صادقی تهرانی هم در مراسم حاضر بودند .

6.      خادمین بیت تعدادی فرش را به سرعت داخل کوچه پهن کردند . پیرمردی از بیت بیرون آمده بود و با اعتراض به دوستان خادمش می گفت داخل که جا فراوان است ! دقایقی بعد خودش از حضار دعوت می کرد روی فرش های داخل کوچه بنشینند !

7.      بیرون بیت تعدادی صندلی چیده شده بود که عبدالله نوری نیز روی یکی از آنها نشسته بود . من کسی را ندیدم با او سلام و علیکی کرده باشد . غلامحسین کرباسچی نیز اواخر مراسم از راه رسید .

8.      برخی از روحانیون با هیچ تعارفی حاضر نبودند وارد بیت شوند و همان بیرون جا خوش کردند .

9.      روی پارچه نوشته ها از منتظری با عنوان علامه ! یاد شده بود . در عرف حوزه علامه به کسی گفته می شود که لااقل در چند علم تبحر داشته باشد .

10.  ابتدای مراسم مجری برنامه پیام احمد منتظری و تأکید وی برای حفظ مراسم و پرهیز از شعارهای ساختار شکنانه را قرائت کرد . جالب آن که بلافاصله بخشی از سخنرانی آن مرحوم از بلندگوها پخش شد که اعتراف در زندان را باطل شمرده و . . .

11.  جماعت آدامس خور ! هم از راه رسیدند اما تعدادشان آن قدری نبود که شهامت عرض اندام داشته باشند .

12.  سخنران شیخی بود گویا به نام ادیب . او با ظرافت و مرموزانه هر آن چه که بایسته یک میتینگ سیاسی است را بر زبان آورد . وی در مقاطع مختلف منتظری را با امام حسین علیه السلام قیاس می نمود .

13.  سخنران تحت لفافه اشاره ای به سخنان شب گذشته حجت الاسلام رسایی در سیما داشت و سعی نمود با جوان خواندن وی سوابق منتظری در زمان شاه را یاداور شود .

14.  به رغم پخش سخنان منتظری در توصیه به پرهیز از تملق بزرگان ، سخنران مذکور وی را با القاب و صفاتی یاد می نمود که گاه برای ائمه اطهار به کار می رود .

15.  سخنران مدعی شد منتظری پهلوانی بود که برای نخستین بار مباحث فقه حکومتی را طرح کرده است . جالب آن که مباحث ولایت فقیه حضرت امام مربوط به سال های تبعید در نجف است و کتاب منتظری سال ها پس از آن منتشر گردید .( اگر مباحث مرحوم کاشف الغطا را در نظر نگیریم .)

16.  برگزار کنندگان مراسم سعی داشتند در پوسترها و سخنان و ... منتظری را مورد تایید حضرت امام قرار دهند و به پیر جماران نیز اظهار ارادت کنند . این در حالی است که هیچ اشاره ای به ایام الله دهه فجر و گرامیداشت آن نشد و سخنران چنان با سرعت از خمینی کبیر یاد می نمود که کسی با شنیدن نام ایشان مجال ذکر صلوات پیدا نکند .

17.  تعدادی از حضار در اواخر سخنرانی با شنیدن نام امام خمینی با صدای بلند صلوات فرستادند . این صلوات باعث شد بانیان مجلس برای لحظاتی از جا بلند شده و با دستپاچگی اطراف را زیر نظر بگیرند . در همین لحظه عبدالله نوری نیز ناپدید شد .

18.  سخنران در آخرین جملات خود ضمن تأکید بر حفظ آرامش با کنایه مدعی شد که احترام به حقوق آنها باعث ایجاد آرامش گردیده است . البته کسانی که در تشییع جنازه منتظری حضور داشتند خوب به یاد دارند که چه کسانی با آزادی کامل شعارهای منافقانه سر داده و روح و روان آن مرحوم را به لجن کشیدند .

19.  از موسوی و کروبی و خاتمی خبری نبود . همشهری عزیز، مذهبی و ملی گرای ما جناب دکتر شهابی در روز تشییع منتظری به شهادت خود نقل کرده بود که ورود موسوی به بیت نامبرده چه واکنش تندی را از سوی دختر منتظری به دنبال داشته است .

۲۰. بلافاصله پس از اتمام مراسم حضور درخشان جوانان حزب الله با تصاویری از حضرت امام و مقام معظم رهبری باعث پراکندگی حاضرین در مجلس گردید . 

2۱.  برادران عزیز اطلاعات نیروی انتظامی که چند هفته پیش در جریان بازداشت غیر قانونی یکی از طلاب بسیجی به خوبی ما را شناسایی کرده بودند دوربین های عکاسی و فیلمبرداری خود را پیاپی به طرف ما نشانه می گرفتند . به یکی از آنها گوشزد کردم بیت المال را هدر نداده ودر صورت نیاز حاضرم آلبوم عکس های مجردی خود را دو دستی تقدیم نمایم !!

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در جمعه 1388/11/09 و ساعت 9:3 بعد از ظهر |

 

بهداد و دادستان !

 

محمد جعفر بهداد آزاده ای جوان و پر نشاط است . خاطراتی که از وی در دوران اسارت تعریف می کنند حکایت از شّر و شور بودن زائد الوصف وی دارد تا آن جا که زندانبانان عراقی از دست وی به شدت کلافه شده و او را بارها مورد شکنجه قرار داده اند اما نکته این جاست که جعفر هر بار به جای آه و ناله لبخند زده و از شکنجه گران خود تشکر می کرده است !! این روش او زندانبانان عراقی را بیش از پیش پریشان می ساخت . بعد از آزادی ، حضورش حال و هوای بچه های مسجد را نشاط می بخشید . حرف های جدی اش را گاه در قالب شوخی به صراحت بیان می کرد . من البته دو سه سال بعد از آزادی اش در مراسم سالگرد امام در تهران با او آشنا شدم . آن موقع پانزده شانزده سال بیشتر نداشتم . جعفر در هر جمعی که قرار می گرفت مانند بمب ! عمل می کرد . در کیهان هم چند باری به او سر زدم . آن جا هم سر به سر همه می گذاشت به خصوص مازیار بیژنی که همشهری آرام و خونسرد هر دوی ما محسوب می شد . " آقای برادر "! تکیه کلام شیرینش بود برای آغاز مزاح با کسانی که تا آن وقت اصلا ندیده بودشان .

بگذریم .

جعفر آقا این روزها باید خودش را دوباره برای زندان آماده کند . او در آخرین روزهای مدیریت خبرگزاری ایرنا خطوط قرمز اسلام و انقلاب ! را در نوردید و در اقدامی ناموجه و خلاف شرع ! سخنان هاشمی در مشهد را نمک ناشناسی در حق نظام دانست . غافل از آن که دادستان عدالت گستر تهران  نخواهد گذاشت به اندازه بال مگس ! حقی از کسی ضایع شود . توهین نابخشودنی به شخصیتی تاریخی ، ماندگار و زورمدار مانند اکبر هاشمی  خدای ناکرده وهن به نظام و رهبری نیست که قابل اغماض باشد ! فرزندان تاجر ورشکسته و هادی غفاری و نشریات و سایت های وابسته و ... ممکن است  از حق کاپیتولاسیون مزخرف قضایی برخوردار باشند اما محاکمه جعفر بهداد و فاطمه رجبی و بچه های رجا و نشریه همت – که حتی دو چاپخانه بی خبر از همه جا  نیز به خاطر آن در واکنشی سریع پلمپ شد – خواهد فهماند که بد ترین اهانت های تاریخ سیاسی یک کشور که در طول بیش از چهارسال به منتخب ملت نثار شد در قاموس عدالت ویرانه قضایی محلی از اعراب نداشته و همه باد وبید های دادستان محترم و بی طرف ! بهانه ای است برای تشدید پوزخند و تمسخری که از عملکرد قوه مذکور در افکار عمومی رواج پیدا کرده است .

دادستان اگر مرد است که لابد هست جیگر داشته باشد و اوباش موجه سیاسی را که با وهن به قانون اساسی و نظام اسلامی و تهمت دروغ و تقلب ، امنیت را از جامعه ربودند برای احوال پرسی !هم که شده به دادگاه فرا بخواند . پیش از این نیز به مسئولین دستگاه عدلیه تذکر داده شده بود که عدم انجام صحیح وظایف قانونی در فرهنگ اسلام خود به خود باعث عزل مسئول خاطی بوده و جایگاه مدیریتی وی غصبی به حساب آمده و حقوق و درآمدهایش حرام خواهد بود . باید مراقب باشیم که به عنوان مجری قانون مرتکب فرار از قانون نشویم .

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در جمعه 1388/11/09 و ساعت 12:43 بعد از ظهر |

 

خون بسیجی ها گوارایتان!!

 

"كشتن بسيجي ها افتخاري است كه اگر هدايت هوشمندانه اصلاح طلبان در اين ماجرا نبود هرگز در تاريخ پرافتخار مبارزه عليه استبداد(!) ثبت نمي شد! مهم نبود كه رژيم تقلب كرده است يا نه. مهم اين بود كه دوستان اصلاح طلب ما همان كاري را كردند كه بايد مي كردند؛ مبارزه مدني و خروج از دايره نظام..."

سرکرده گروهک کومله که به مناسبت سالگرد تاسيس جمهوری (تاسيس نشده!) کردستان در شبکه ماهواره ای " روژهه لات " سخن می گفت، با اشاره به جملات فوق اغتشاشات پس از انتخابات دهم را بی نظيرخواند و به خاطر رشادت هاي (!) سبزها از آنها تجليل كرد.

" عبدالله معتدی " با بيان اين مطلب كه نفوذ ضدانقلاب به درون مرزهاي سياسي-حكومتي رژيم (نظام اسلامي) طي دو دهه و به آرامي انجام گرفته افزود: جمهوری اسلامی درعمر30 ساله خود با اين نوع مبارزه روبه رو نشده بود.

اين تروريست سابقه دار كه تاكنون در چندين عمليات جنايت بار عليه ملت ايران اقدام كرده، همگام با كاخ سفيد و عوامل داخلي آن ادعا کرد: مبارزات فرزندان سبز موسوي درچند ماه گذشته برای سازمانهای حقوق بشر و کشورهای دموکراتيك و حتی خود آمريکا تاثير بسزايی داشته است.  وی حمايت همه جانبه از تروريست هاي سبز را يكي از برنامه هاي اين حزب اعلام كرد.

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در چهارشنبه 1388/11/07 و ساعت 4:53 بعد از ظهر |

 

باوری غلط در بین بسیاری از مردم جا افتاده که پندار تحریف شده ای از یک حکم متقن شرعی است .

بسیاری تصور می کنند از نظر شرع ، پزشک محرم است . این نا آگاهی که گاه رنگ و بوی بی مبالاتی به خود می گیرد تا بدان جا راه یافته که در سریال های تلویزیونی بی هیچ قیدی در متن دیالوگ ها جای گرفته و بارها در گزارشات خبری سیما امور سطحی مانند پانسمان و تزریقات نیز بدون رعایت حریم مورد نظر فقه به تصویر کشانده می شود .

این مسأله را شنیده اید که برای نجات کسی که در حال غرق شدن است هیچ ملاحظه و منعی در شرع وجود نداشته و هر فردی که توان دارد فارغ از نوع جنسیت طرفین باید برای نجات غریق اقدام کند . به عبارت دیگر یعنی ناجی و غریق در تماس جسمی به منظور نجات از مهلکه با یکدیگر محرم هستند . این مسأله یک حکم شرعی و ضرورتی عقلی محسوب می شود .

در موضوع پزشکی و درمان نیز همین نکته وجود دارد یعنی اصل اضطرار .

بنابراین تا وقتی که پزشک ( چه برسد به آمپول زن ! ) همجنس قابل دسترسی است نیازی برای مراجعه به پزشک نامحرم وجود ندارد مگر در شرایط خاص که اضطرار ( مانند ضیق وقت منجر به آسیب و یا عدم دسترسی به پزشک همجنس ) حرمت شرعی را برداشته و درمان در محدوه بیماری را جائز می نماید .

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در دوشنبه 1388/11/05 و ساعت 1:50 بعد از ظهر |

 

جنگ نرم در تداوم نهضت عاشورا ، رزمنده می طلبد

 

...عبرت از قافله عاشورا به مومنین طریقت حق فهماند که پیش از خروش سپاه توابین و قیام مختار و ابراهیم بن مالک و زید و . . . باید خط مقدمی بود و خود را به خیل یاران شهادت طلب فرزند رسول الله (ص) رساند .این گونه دیگر عاشورایی رقم نخواهد خورد و حسین بن علی ها به مسلخ نخواهند رفت ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در دوشنبه 1388/11/05 و ساعت 8:13 قبل از ظهر |

 

تقدیم به : رزمنده هایی که از ریا می ترسند !!

 

فعالیت های فرهنگی علاوه بر تأثیر معنوی و ثواب اخروی ، در تقویت روحیه اسرا نقش بسزایی داشت . کاغذهای درونی سیگار و نیز لایه های رویی کارتن ها را جدا می کردیم و با خودکارهایی که فقط یک بار از سوی صلیب سرخ دریافت کرده بودیم ، ادعیه مختلف از جمله زیارت عاشورا ، آیات قرآن مجید ، احادیث ویژه ای با مضامین جهاد ، شهادت ، صبر ، ظفر و هم چنین پیام های حضرت امام (ره) را روی آنها می نوشتیم .

تهیه کاغذ و خودکار یک دردسر بود و دردسر دیگر ، حفظ و نگهداری آن کاغذ ها بود . کافی بود عراقی ها یکی از نوشته ها را دست کسی پیدا کنند ، آن وقت بود که آن اسیر باید خود را برای رفتن تا پای شهادت آماده می کرد . شبانه و از زیر پتو کاغذها را رد و بدل می کردیم تا همه بتوانند به نوبت از محتوای آنها بهره مند شوند . در جریان زیارت عتبات عالیات روی بعضی از کاغذها پیام هایی درباره ماهیت و جنایات رژیم بعث نوشته و به دور از نگاه نگهبانان عراقی سر راه مردمی قرار می دادیم که برای تماشای ما به صف ایستاده بودند . برخی از آنها نیز مخفیانه دستی برایمان تکان می دادند . در آن سفر توانستیم بخشی از یادداشت ها را به ضریح مولایمان متبرک کنیم .هنگام آزادی به رغم تفتیش با دقت و کنترل شدید سربازان بعثی ، توانستیم بسیاری از کاغذ های متبرک را زیر پیراهن خود جاسازی کرده و با اتکا به خداوند و ذکر آیه وجعلنا و آیت الکرسی و لطف الهی آنها را به عنوان یادگار و سوغاتی بی بدیل که شاهد خاموش شب های نیایش اسرا بود ، به میهن برسانیم .

سال 71 به همراه چند نفر از دوستان آزاده خدمت مقام معظم رهبری رسیدیم . در آن دیدار نوشته ها و چند یادگاری دیگر مثل تسبیح هایی که از سنگ و لوله خودکار درست شده بودند و پارچه هایی که برخی آیات با نخ ، روی آنها گلدوزی شده بود را به محضر ایشان ارائه نمودیم . با توجه به محدودیت زمان ملاقات ، انتظار این بود که معظم له نگاهی گذرا به آن مجموعه بیندازند اما برخلاف زعم ما ایشان مدت ها سر پا ایستادند و با حوصله از کیفیت ساخت ، نگهداری و تأثیر آن یادگاری ها موشکافانه سوال نمودند . وقتی از حالت اسیری گفتم که پس از تحمل ساعت ها شکنجه و شلاق دژخیمان بعث با بدنی سیاه شده و نیمه جان با دیدن ادعیه و آیات الهی ، جانی دوباره می گرفت ، ایشان به وجد آمده و با شوق ، خلاقیت مومنانه آزادگان را می ستودند . معظم له دفتر خاطرات مرا نیز ورق زده و مطالعه ای گذرا نمودند ، سپس از من پرسیدند " آیا برای انتشار این خاطرات اقدامی کرده اید ؟ " بنده مانند بسیاری از رزمندگان دفاع مقدس عرض کردم که این نوشته ها تحفه ارزشمندی در مقابل ایثار بی مثال شهیدان نیست و ممکن است ثواب ناچیز ما را نیز زائل کند . ایشان اما با رد این طرز تفکر فرمودند :

" تکلیف است که نسبت به انتقال حماسه ها و پایمردی های اسرای سرافراز همت کنیم تا مردم و نسل جوان بدانند آزادگان ما در چه شرایطی ایمان و شهامت خویش را حفظ نمودند . "

پس از آن دیدار سعی کردم ترویج فرهنگ والای شهیدان و آزادگان را وجهه همت خویش سازم ، چه این که آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند . آزادگان و رزمندگان سلحشور باید با تأسی به فرمایش مقام معظم رهبری رسالت زینبی خویش را نیز به درستی انجام دهند تا انشالله با گسترش فرهنگ جهاد و شهادت ، زمینه ظهور موعود منتظر هرچه زودتر فراهم آید .

حجت الاسلام حسین شاکری فر – اردوگاه 9

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در پنجشنبه 1388/11/01 و ساعت 11:48 قبل از ظهر |

 

حجت الاسلام حاج علی اکبری ریاست پیشین سازمان ملی جوانان به فرانکفورت می رود تا چند سالی را به فعالیت های فرهنگی در آن منطقه بپردازد . متاسفانه سازمان ملی جوانان در هیچ دوره مدیریتی نتوانسته راهکار عملی خاصی برای حل مشکلات جوانان ارائه بدهد و عملا به دستگاهی خنثی تبدیل گردیده که تأثیر قابل توجهی در امور مربوط به این قشر نداشته است . توجه صرف به فعالیت های مطالعاتی ، این نهاد را به یک پژوهشگاه مبدل ساخته است . سال گذشته بود که حجت الاسلام قرائتی در سخنانی به نقد صریح عملکرد مسئولان در رابطه با مسئله ازدواج و ضرورت های انکار ناپذیر آن پرداخت که بسیاری از صاحب نظران این سخنان را خطاب به روسای سازمان ملی جوانان تلقی نمودند .

حجت الاسلام علی اکبری که از سوی برخی منتقدان به شیخ خندان ملقب شده است البته روحانی جوان و دانشمندی خوش ذوق و فرهیخته است که در امور تبلیغی همواره موفق عمل کرده و در دل مخاطبان جوان خود جا باز نموده است . برای ایشان آرزوی سلامت و توفیق دارم . گفتنی است وی نمایندگی ولی فقیه در اتحادیه انجمن های اسلامی دبیرستان ها را نیز بر عهده داشته که همینک حجت الاسلام آقایی جایگزین ایشان شده است .

+ نوشته شده توسط سیدحمید مشتاقی نیا در پنجشنبه 1388/11/01 و ساعت 10:14 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM