|
رمز گشایی از جعبه سیاه موسوی!!
برای یعضی این سوال پیش آمده که چرا میرحسین عزیز! با این که می داند بر فرض تقلب در انتخابات دیگر شانسی برای به قدرت رسیدن نداشته و بهتر است هواداران فرهیخته خود - که هر از گاه با رویکردی فرهنگی ! در سطح معابر و خیابان ها تجمع نموده و به ارشاد! رهگذران بینوا میپردازند- را به حفظ آرامش جامعه دعوت نماید همچنان سکوت را پیشه کرده و انگار به ادامه ماجراهای خیابانی علاقمند می باشد؟! پاسخ این پرسش را اخیرا در وبلاگ چند نفر از مریدان این بزرگ مرد عرصه سیاست و صداقت پیدا کرده ام. این وبلاگ ها برای تحریک !! هر چه بیشتر جناب موسوی، یکپارچه این شعار حماسی ! را تکرار می نمایند : موسوی موسوی ما همه رهنوردیم!! شما باشید جای موسوی ، ....لااله الاالله! چشم فرج الله سلحشور روشن با آن یوسف ساختنش! تاکید می نمایم لااقل برادران ! با بصیرت حامی نامبرده با تاملی بیشتر ، از تکرار چنین شعارهایی پرهیز نمایند. هراز و هراس !!
شنیده ام به پیشنهاد حاج آقا طبرسی قرار شده است همان طور که مردم قم در 19 دی وآذربایجانی ها در 29 بهمن هرسال به یاد قیام خونین همشهریان خود با مقام معظم رهبری دیدار می کنند مردم غیور مازندران نیز در ششم بهمن خدمت آقا مشرف شوند . ششم بهمن یادآور حماسه ای بزرگ و آموزنده است . اتحادیه کمونیست ها با همراهی سرویس های جاسوسی بیگانه با حمله به آمل و تصرف این شهر در صدد بودند راه ارتباطی بعضی از شهر های شمالی را از پایتخت جدا نموده و با استفاده از موقعیت جنگلی این منطقه و همکاری صمیمانه ! مردم آمل ، شهرهای همجوار را نیز به اشغال درآورند. تصرف غافلگیرانه آمل فقط یک روز دوام آورد. مردم باشهامت و انقلابی این شهر با اهدای چهل شهید و ده ها مجروح ، حماسه ای بزرگ و تاریخی از خود برجای گذاشتند. حضرت امام (ره)بارها از این حماسه به نیکی یاد نموده و آن را به رخ منافقین کشیدند. از آن پس آمل به شهر هزار سنگر معروف شد. متاسفانه بر اثر غفلت مسئولین فرهنگی و سیاسی استان و کشور در تمام این سال ها توجه چندانی به این حماسه ماندگارنشان داده نشد. کتاب ، مقاله و فیلم قابل اعتنایی در این خصوص به چشم نمی خورد. در سالگرد این حماسه مردمی و ماندگار نیز هیچ رسانه ای در حد یک خط ادای دین نکرده است . صدا و سیما که جای خود دارد حتی سایت ساجد که متعلق به شهداست و بر خلاف حرارتی که در آغاز تاسیس داشت مدتی است دچار روزمرگی شده است..... شاید دیدار با آقا و پوشش رسانه ای آن بتواند غباری از غربت و مظلومیت مرد و زن دلیر و مومن این شهر بزداید. بیماری " ابوترابی زدگی "!!
بعضی از دوستان آزاده ( دقت بفرمائید عرض کردم بعضی ! ) هر جا که کم می آورند و یا می خواهند بر کوتاهی ها ی خود سرپوش بگذارند یا سکوت و سازش کاری نا به جایی را توجیه کنند و یا زیر علم تسامح سینه زده و وادادگی خود را پنهان نمایند و ... دم از ابوترابی زده ، آهی کشیده و خاطره ای از رفاقت او با فلان اسیر منافق و برخاستن پیش پای سرباز عراقی را تعریف می کنند که مثلا بعله ! ما و ابوترابی چه قدر قرابت فکری داریم و ... من اسم این حالت مشمئز کننده را گذاشته ام بیماری " ابوترابی زدگی " مفرط !! البته در صحت این خاطرات شکی نیست اما اینها فقط یک بعد از شخصیت آن بزرگوار است. به هر حال ابوترابی روزی اسلحه به دست گرفته و مقابل دشمن ایستاده است . این همان ابوترابی است که یار و همرزم چریک بی نظیر تاریخ انقلاب ، سید علی اندرزگو بوده ، همان ابوترابی که در مقابل شکنجه های قرون وسطایی دژخیمان بعث مقاومت نموده و حاضر نشد در تلویزیون عراق یک کلمه بر ضد امام و نظام بر زبان براند. مگر حرکت جسورانه او در آستانه انتخابات مجلس پنجم فراموش شدنی است که بی رودربایستی ، راه خویش را از حزب دولتی کارگزاران جدا نموده و طی اطلاعیه ای از انحراف خواص برائت جست! استادی بود که در یکی از شهرهای شمالی ، مثنوی مولوی را تدریس می نمود . سر کلاس به شاگردانش گفته بود برای این که راه علی علیه السلام را بپیمائید گوشت نخورید! برایش پیغام فرستادم تو اگر مردی و راه علی را می خواهی به یاد حفر چاه ها و موقوفات دیگر مولا، چند جلسه از شاگردانت پول نگیر. این برادران ما به جای کاروان های ده ها هزارنفره حرم تا حرم نتوانستند تا به حال حتی دو دستگاه اتوبوس برای اردو راه بیندازند. یکی از آزادگان مایه دار ! را دیده بودم که از غربت ابوترابی دم می زد. به او گفتم یک سر به پاساژ مهستان تهران و یا قدس قم بزند . لابه لای ده ها محصول فرهنگی مرتبط با دفاع مقدس حتی یک برچسب کوچک با موضوع اسارت و ابوترابی به چشم نمی خورد. هزارتایش را اگر با جیب مبارک چاپ کنی می شود بیست هزار تومان (حداکثر)! گفت وظیفه ما نیست . گفتم مگر جنگ وظیفه شما بود؟! اگر رمان نویس و سینماگر نیستید دست کم می توانستید خاطرات خود را ضبط و ثبت کنید تا امروز کار به جایی نرسد که در زمان حیاتتان برخی خاطرات مستند اسارت مورد تردید و شبهه مخاطبان قرار بگیرد. کار به جایی نرسد که در جلسه با یکی از مسئولان ارشد مرتبط با فرهنگ پایداری متوجه بشوم طرف حتی نمی داند چند اردوگاه در عراق وجود داشته است. آزاده ای که می نشیند و غصه می خورد فلانی خاطراتی جعلی از خود به چاپ رسانده و حقایق تاریخی را مورد تحریف قرار داده اما حاضر نمی شود قلم به دست گرفته واز میراث گرانبهایش دفاع نماید ، باید بداند هنوز هم در اسارت به سر می برد و تا آزادگی ، راهی بس دراز پیش رو دارد. عصبانی که می شوم می گویم حقتان است جامعه به جایگاه ایثار گری هایتان توجهی ندارد. آزاده ای که دلش برای فرهنگ خودش بسوزد و در غم غربت گنجینه های آزادگی ، شعله ور شود اما در لاک سکوت باقی بماند .... با همان شناخت محدودی که از اسارت و حماسه های آزادگی دارم برای خودم ، تاریخ و فرهنگ این مرز و بوم و آزادگان عزیز بابت کارهای بر زمین مانده، متاسفم. درباره بسیاری از اردوگاه ها حتی یک کتاب نسبتا جامع به چشم نمی خورد. جالب آن که به طور مثال موسسه پیام آزادگان ، صد ها ساعت مصاحبه و خاطره و ... در اختیار داشته اما توفیق !! استفاده از آنها را پیدا نکرده است. دوستان آزاده فراموش نکنند این مثل قدیمی را که گفته اند : حرمت امامزاده با .... ( به آزادگان گرامی اگر بر خورد عیبی ندارد شاید دغدغه ها و اراده هایشان کمی قلقلک شود !) شیرینی دامادی اش را هنوز به کام داشت که اسیر شد. سرنوشتی مبهم انتظارش را می کشید. به همسرش عشق می ورزید اما به خدا بیشتر. نامه ای نوشت و به او اجازه داد تا سرنوشتش را جدا کند و جوانی اش را به پای انتظار ، نسوزاند. زن جوان هم دنیایش را با خدا معامله کرده بود . . . . آزاده رشید ، محمد حسین منصف به جرم ادای فریضه امر به معروف نسبت به دادستان بابل از سوی وی بی هیچ محاکمه ای راهی زندان شوم متیکلا شد ، ناجوانمردانه مورد ضرب وشتم قرار گرفت و پرونده اش هنوز به اتهام تشویش اذهان عموم! در حال پیگرد است. همسر استوارش اینک در بستر بیماری ، آینده مبهم دیگری را ناباورانه به نظاره نشسته است. بچه های بسیج شهر همچنان فریاد می زنند. صدایشان اگر به جایی نرسد لااقل در صفحات تاریخ خواهد ماند که چه بر سر پیشمرگان اسلام و انقلاب و خط مقدمی های جبهه عدالت خواهی آمده است. بچه های مظلوم بسیج همچنان فریاد خواهند زد حتی اگر به کام میز نشینان میزان گریز و توجیه گر خوش نیاید. هنرمند جوان و خوش ذوق مازندرانی آقا مهدی روشن ضمیر در وبلاگ خود شعری را به حسین منصف تقدیم نموده : ببین که چه جرم سنگینی شد تنها اعتراض به واقیعت اکنون! تنها به جرم هق هق یک حقیقت غبار گرفته-سنگین و التماس سرد آهن (حلقه های دستبند و بدتر پابند) به سالهای اسارتت سوگند چیزی نگو. (تداعی می شود برایت قبل از آنکه...نه؟) ترس بارگی را نمیخوانم از اشکانت ای صبر بی بدیل. خواستی تا بار دیگر شسته-رفته تر ببینی. (چقدر بد شد که دوباره ستم-این نانوشته ی جاری در رگ قانون-رشد...نه-تنه اش بزرگ شد!) بی خیال کوه هم که باشد نم اشک تو من و ما سستش میکند خواهد ریخت. 88/8/5.بابل نیمه شب پاییزی http://miz4goosh.blogfa.com/برای حسین های منصف و همه کسانی که دلشان گرفت و تپید.یا علی
یک دور کلیات مفاتیح الجنان ، صحیفه سجادیه ، المراقبات ، مکارم الاخلاق ، حلیه المتقین و ... جلوی چشمانم رژه می روند !! چه وقت؟ درست موقعی که چشمم به شخصیت کاذب و کلیشه ای "مهتاب دلنوازان" می افتد. امرار معاش ، وظیفه ای عادی است که کارگردان ها نیز از این مقوله ، مستثنا نیستند. پذیرش کارهای کنتراتی و نان و آب دار توسط این صنف نیز قابل درک است.اشکالی ندارد اما لااقل این عزیزان لطف کنند احترام به شعور و فهم مخاطب را به عنوان یک باور انسانی و اخلاقی در مرام خود جای دهند!
کتاب ارزشمند "نظارت بر قدرت در فقه سیاسی" در جشنواره فارابی امسال خوش درخشید و به عنوان کتاب برتر ، مورد تقدیر قرار گرفت. این موفقیت را به نگارنده این اثر نفیس ، استاد و دوست خوبم حجت الاسلام دکتر سید سجاد ایزدهی تبریک می گویم و دعا می کنم همواره در پیمودن پله های تعالی ، سربلند و پیروز باشد. تردیدی ندارم که این مجتهد جوان ، یکی از مفاخر حوزه های علمیه محسوب می شود.امیدوارم نظام تربیتی حوزه ، پرورش چنین چهره هایی فاضل ، جوان و شاداب که در دل مردم نیز جایگاه مقبولی کسب نموده اند را بیش از پیش ، وجهه همت خود قرار دهد. گفتنی است انتشار اثر مذکور را پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم بر عهده داشته است. محسن و دوستان
یکی از وبلاگ های خوبی که تا به حال با آن آشنا شده ام وبلاگ زیبا و پرمحتوای "محسن و دوستان" می باشد که فهرست پیوند های اشک آتش را نیز مزین کرده است. این وبلاگ در مواجهه با ناهنجاری ها و تقابل با ضد ارزش ها با اتخاذ شیوه تهاجمی و افشاگرانه ، انصافا سنگ تمام گذاشته است. شاید به خاطر تغییر قالب این وبلاگ است که متاسفانه مدتی است موفق به گشایش و بهره مندی از مطالب مفید آن نمی شوم.
هر کس کتاب شب موصل محمد حسین منصف را بخواند می فهمد او بی تردید یکی از قهرمانان ماندگار تاریخ این سرزمین است . روح سلحشوری او آن قدر بالاست که امثال دادستان و مسئولین زندان مخوف متیکلای بابل برای رسیدن به آن بال و پرشان خواهد سوخت. شرح ماجرای بازداشت و ضرب و شتم غیر انسانی این آزاده دلاور و پژوهشگر دفاع مقدس را حتما در قسمت پیوند های روزانه این وبلاگ از زبان خودش شنیده اید. انتشار این خبر تالم بار بازتاب هایی را در پی داشت که به حضرات پشت میز نشین فهماند دوره قلدر مآبی به سر رسیده و عشق پویای جوانان بسیجی به اسوه های جهاد و شهادت می تواند حماسه هایی درس اموز را خلق نماید. مقالات زیادی نیز در این باره نوشته شد. از جمله می توان به مقاله آزادگان تکریت۱۱در وبلاگی با همین نام اشاره نمود.(در پیوند ها موجود است). دوست و استاد خوبم برادر آزاده مفید اسماعیلی سردبیر محترم نشریه سبز سرخ نیز یادداشت جالبی در این خصوص برای خوانندگان اشک آتش ارسال کرده است:
منصف در حصار
در چند روز اخير چند پيامك كوتاه در خصوص ضرب و شتم برادر آزاده محمد حسين منصف به من رسيد.در ابتدا، آن را گذاشتم به حساب شوخي هاي دوستانه ولي وقتي با خبر شدم كه پاي دادستان بابل وسط است شك ام به يقين مبدل شد و گوشي را برداشتم و براي آقاي منصف زنگ زدم و كل ماجرا را از زبان او شنيدم تا از آن جا كه اهل رسانه هستم ،بي جهت اشاعه دهنده يك خبر كذب نباشم... شايد به ذهن خوانندگان اين مطلب اين گونه متبادر شود كه چرا وقتي پاي دادستان به ميان آمد من يقين پيدا كردم كه اين خبر صد در صد صحت دارد؟ كه شايسته است در جواب اين دوستان بگويم : به خاطر شناختي كه از آقاي منصف دارم... مگر آقاي منصف چه صفتي دارد كه دادستان بابل را اين گونه عصباني مي كند تا جايي كه دستور بازداشت او را مي دهد با وجود اين كه خودش در جمعي گفته است: در انتخابات شوراي اسلامي شهر من به آقاي منصف راي دادم!!! ( البته وقتي اين جمله ي آقاي دادستان را من در جمع خانواده گفتم، دخترم گفت : دادستان مملكت نمي داند كه نبايد بدون شناخت راي دهد؟؟؟) به نظرم بهتر است از حاشيه نويسي پرهيز كنم و بروم سراصل موضوع كه آن هم بيان صفت آقاي منصف است: آقاي منصف در اين ماجرا چوب زبان غير متملقانه اش را خورد. البته اين اولين بار هم نيست كه چنين اتفاقي برايش مي افتد. او حتي قبلا نيز در زندان هاي مخوف حزب بعث به خاطر دفاع بي كم و كاست خود از نظام اسلامي در مقابل افسران استخبارات حزب بعث، مورد چنين ضرب و شتمي قرار می گرفت. البته در طول حضور خود در محافل فرهنگي و ... به گونه اي ديگر با اين رفتار مخلصانه و از سر صدق آقاي منصف برخورد شده است... آقاي منصف مشكلش اين است كه چاپلوس نيست، اهل تعارف نيست، در جلسات با بيان اولين كلمه مي رود سر اصل مطلب، امر به معروف و نهي از منكر به مسوولين در اولويت اول اوست... البته آقاي منصف عصباني هم مي شود ولي عصبانيتش بيش تر به خاطر وجود برخورد هاي غير منصفانه است، بي انصافي هاي موجود در جامعه است... شايد تقصير فاميلي اش باشد كه او را اين گونه در حصار محتوايي و مفهومي خود قرار داده... يعني ؟؟؟ بله ! انصاف ، عدالت و صداقت كجا هست كه اين جور آدم ها درك شوند؟؟؟ راستي به آقاي دادستان بابل سفارش مي كنم كتاب «شب موصل» آقاي منصف را حتما بخواند تا دفعه ي بعد كه مي خواهد به او راي دهد بداند سرنوشت خود را به چه كسي گره زده است!!! البته به آقاي منصف هم سفارش مي كنم از توهم لقب «آزاده» خارج شود ...مگراين حديث پر مغز را نشنيد كه الدنيا سجن المومن ... تو اين برهوت دنياي دموكراسي كه اقليت اكثريت را ديكتاتور مي خواند، آزاده كيلويي چند؟» مفيد اسماعيلي سراجي به قول استاد حسینی قزوینی: علمای اهل تسنن مدعی اند لقب صدیق(بسیار راستگو)برای خلیفه اول و فاروق(نمایان گر حق و باطل)برای خلیفه دوم از سوی پیامبر اسلام(ص) اعطا گردیده و در همان دوران نیز مشهور بوده است. اما: وقتی به منابع اهل سنت درباره جریان سقیفه و روایات متعدد از متن مذاکرات حاضرین آن جلسه ، رجوع می کنیم می بینیم در حالی که همه سعی داشته اند برای انتخاب جانشین پیامبر، از یاداوری کوچک ترین افتخارات و سوابق درخشان خود کوتاهی نورزند حتی یک بار نیز از کاربرد چنین القاب و استناد آن به رسول خدا سخنی به میان نیامده است!! اخطار به دادستان شهرستان بابل
ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص ناله را هرچند می خواهم که در دل بر کشم سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن عمل ننگین بازداشت و ضرب و شتم آزاده دلاور ، شیر مرد بیشه اسلام و انقلاب ، فریادگر علیه زر و زور و تزویر، پاسدار حریم ولایت ، نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس ٬ محمد حسین منصف به جرم ادای فریضه امر به معروف و نهی از منکر نسبت به دادستان شهر ، اقدامی سفیهانه و نابخردانه بوده که مسببین آن الگوی تنبیه اراده حزب الله قرار خواهند گرفت . دادستان بابل بداند در دوره ای که بسیجیان مظلوم انقلاب ، آماج سخیف ترین تهاجمات تبلیغی و فیزیکی منافقان داخلی قرار گرفته اند قربان نمودن آبروی فردی خود در برابر عظمت گام های راهیان مسلخ عشق ، کمترین دینی است که نسبت به نسل سینه چاک اسلام ادا خواهند نمود. دادستان بابل بداند ضرب وشتم حیوانی غیور مردی که طعم زنجیر دژخیمان بعثی را سال های سال به جان خرید و تاوان پافشاری بر اندیشه روح اللهی اسلام ناب محمدی را پیشه همت خویش ساخت جز آویختن برگه ننگ بر پرونده کوته نظران عافیت طلب و اشباه الرجال میادین بی خطر ، ثمر دیگری نخواهد داشت. آیت الله صادق لاریجانی ، بی تردید با عزل و مجازات خائنین و غاصبین مناصب قضایی که با نابخردی خویش حیثیت اسلام و انقلاب را به سخره گرفته اند صداقت دستگاه عدلیه در دفاع از حقوق ملت را به اثبات خواهد رسانید. قسم به غربت فرزندان روح الله و مدافعان بی نام و نشان حریم ولایت ، عاملان این گستاخی ناجوانمردانه و قرون وسطایی با ضربت کلیم اللهی طلاب و حزب الله مظلوم شهر، آئینه عبرت میراث خواران اسطبل های قدرت و نکبت قرار خواهند گرفت. وماالنصر الا من عند الله چند نفر از دوستان که به خاطر فاصله از تهران و شنیدن خبرهای ضد و نقیض در جریان فتنه اخیر دچار تشویش خاطر شده بودند با سردار شهید شوشتری تماس گرفتند و از اوضاع پرس و جو کردند. سردار ، جمله ای گفت که به همه نگرانی ها پایان داد: تا زمانی که از حنجره ام صدایی شنیده می شود نخواهم گذاشت هیچ منافقی از خاکریز ولایت فقیه عبور کند. به نقل از سردار " استاد حسینی " فرمانده تیپ 2 ابا عبدالله الحسین قم لشکر 17 علی بن ابی طالب علیه السلام جوانی بود که خانه اش با اصابت موشک دشمن بعثی ویران شده و والدینش به شهادت رسیده بودند. جلوی دوربین خبرنگار که قرار گرفت با قیافه ای جدی گفت : خوشحالم از این که توانستم چنین پدر و مادری را در راه اسلام تربیت کنم ...!! خیلی مهم نیست این قصه ، طنز بوده یا واقعیت اما ؛ فرزند شهید بودن افتخاری است بزرگ ولی فضیلت نیست. چند تا از طلبه های سال اولی که سن و سال کمی داشتند کتاب زندگی حاج احمد را دست گرفته بودند که بعله ! فرزند امام هم در دوره طلبگی بازیگوشی می کرده ، امجدیه می رفته و ... این طوری شاید می خواستند شیطنت های خودشان را توجیه کنند. استاد جوانی داشتیم. کناری کشیدشان و گفت: حاج احمد انسان بزرگی بود اما با داشتن چنان پدری هم نتوانست مثل برادرش آقا مصطفی به درجه اجتهاد برسد وعالمی شود و ... (موسسه تنظیم و نشر آثار بیت ! امام لطفا خونش به جوش نیاید). بگذریم. اول آبان سالگرد شهادت آقا مصطفی است. می دانستید؟ همانی که به اذعان اهالی تاریخ ، خونش نقطه عطف رویش انقلاب بود. با عرض پوزش...
کروبی سوابق انقلابی درخشانی دارد. آدمی نیست که به راحتی دروغ بگوید. در جریان جنجال های اخیر شاید واقعا حق با کروبی باشد و او به خاطر حفظ حریم ها در لفافه سخن گفته است. شاید او چیزی می داند که دیگران نمی دانند. کروبی و تهمت؟ کروبی و آبرو بردن از دیگران؟ کروبی و خدشه در حیثیت نظام؟ شاید... بهتر است عاقلانه و در مرز انصاف تصمیم گرفت و از دامن زدن به تب و تاب های جناحی پرهیز نمود. فریادهای او بعید است بی دلیل بوده باشد. به جاست پزشکانی مجرب و بی طرف ، بدون هیچ سوء نیتی آزمایشات لازم را از نامبرده به عمل بیاورند.شاید رویش نشده همه چیز را بگوید! برنامه کودک شبکه دوم سیما صبح ها حوالی ساعت ده ونیم برنامه ای پخش می کند به نام "رد پای آبی ". این برنامه غیر ایرانی فقط یک بازیگر دارد با چهره ای شبیه جان واریو(بازیکن تیم استقلال) و تیپی مشابه عمو پورنگ خودمان! هدف این برنامه نیز آموختن برخی از تجربیات زندگی به کودکان است. طراحان ردپای آبی تنها با استفاده از روانشناسی رنگ ها و کلمات ، به راحتی در دل مخاطبان خود نفوذ کرده و طرفداران بسیاری را در بین کودکان به خود اختصاص داده اند بی آن که به این بهانه از موزیک های تحرک زا! مانند برنامه "فتیله"(جمعه صبح شبکه2) و یا به کار گیری کلمات سخیف و شوخی های گاراژپسند!"پنگول"(شبکه تهران) استفاده نمایند.
به قول آقای قرائتی: در کتب تاریخی مورد قبول اهل تسنن نیز ذکر شده که احمد بن حنبل و شافعی و مالکی و حنفی ودیگر روسای فرق ، همگی از شاگردان ائمه اطهار بوده و مدتی را در محضر بزرگان شیعه همچون امام صادق علیه السلام کسب فیض نموده اند ؛ اما هیچ جای تاریخ ، کسی ادعا نکرده که امامان ما هم شاگرد کسی بوده و در دایره خلقت ، استادی چیره دست ، این علوم بی پایان را در اختیار آنان قرار داده است. به راستی این مذاهب با یک دیگر قابل قیاس هستند؟!
در سوگ صادق آل محمد(ص) مراجع عظام تقلید روز چهارشنبه با پای برهنه به سمت حرم مطهر عمه سادات عزاداری می کنند. مومنین در سراسر کشور انشاءالله سنگ تمام خواهند گذاشت.
من از بیگانگان هرگز ننالم . . .!
تک تک سنگ نوشته های مزار شهدا و نوع چینش و تزئین تابلوها و انتخاب تصاویر آذین بسته شده بر گلدسته های قبور مطهر شهیدان ، پاره هایی است از تاریخ مظلومیت فرزندان خمینی وحکایتی است از سال های فراموش شده حاکمیت عاشقی. این را آنانی تایید می کنند که ساعاتی از عمرخود را در خلوت گلزار هابیلیان به نجوای غربت و جاماندگی نشسته و ندبه فراق سر داده باشند. یک سان سازی مزار شهیدان، از بین بردن یادگارهایی مکتوب یا تصویری و نابودی روایت های بی زبانی است که عطر ناب وصال را بی دریغ ، پیشکش زائران حریم دلدادگی می نمودند. این تکرار همان بلای جاهلانه ای است که در سال های پس از قبول زهرنامه ، با منطق بازسازی مناطق جنگی به ویران سازی تمدن آسمانی ملکوتیان خاک نشین انجامید.خدا بیامرزد شهید بهروز مرادی هنرمند با درایت خرمشهری را که در روزهای نخست جنگ ، چه آتشی سوزاند برای حفظ درگاه مسجد جامع و دیوار نوشته هایی همچون "جئنا لنبقی" تا امروز گنجینه ای ولو کوچک برای مسافران نور ، در گوشه ای از بندر خون به یادگار بماند. قرار است تجربیات فرهنگی گذشته در چه عهد و دوره ای به کار بیاید؟ برای اظهار ارادت به ساحت شهیدان به جای چنین هزینه های غیر ضروری می شد به سراغ هزاران سوژه بکر اما غبار گرفته و ثبت ناشده دفاع مقدس رفت که در کلام آقا به گنج تعبیر شده اند. همان گنجی که دوستان برای جستنش به جای اندیشه و تامل ، تیشه به دست گرفته و مزار عاشقی را زیر و رو می کنند.
چند روز پیش نزدیکی های اذان مغرب یک خمپاره فسفری که تقریبا آتش زاست به روی سنگر برادران امام شهری سرایت نمود که در اثر آن یکی از برادران دچار سوختگی شدیدی شد به طوری که تمام لباسش در اثر آتش سوخته بود و ایشان در همان حین که در آتش می سوخت فریاد می زد الله اکبر خمینی رهبر...
فرازی از نامه شهید هاشم اصغر پور از قله های غرب به برادرش در بابل 7/5/1360
آنها كه از كارت خودشان استفاده نمی كنند سرنوشتشان با آنها كه خطا میكنند گره خورده و بالاخره مشمول كارت سرخ خواهند شد.داور برتر چندین بار تكرار كرده كه خواص٬ نگفتن ها را مثل غلط گفتن ها جدی بگیرند.این،نشان دادن كارت زرد به خواص بود آن هم بصورت مكرر! ادامه مطلب
نقطه مشترک جناح ها و مقوله وحدت ملی!
جناح های مختلف سیاسی تا کنون در هر فرصتی که پیدا کرده اند دست به افشاگری و مچ گیری بر ضد یک دیگر زده اند.اتهام ارتباط با بیگانگان مانند مذاکرات نیک براون(لاریجانی) و سوروس(خاتمی) ، مدارک جعلی در باره افرادی مانند کردان ، توکلی ، خاتمی و ... ، زد و بند های مالی ، سوء مدیریت ها و ... بخشی از این افشاگری هاست که در سطح گسترده ای از رسانه های داخلی و خارجی بازتاب گسترده ای داشته است. این وحدت رویه که تقریبا به اقدامی عادی در بین سیاسیون و اهالی مطبوعات تبدیل شده در یک حالت است که به گونه ای دیگر، باز نقطه مشترک همه جناح ها محسوب می شود و آن فقط زمانی است که کسی دست به افشاگری بر ضد خاندان هاشمی بزند! تنها در این فرض است که همه دلسوزان نظام! یک صدا توصیه می نمایند که نباید پیش از اثبات یک ادعا به کسی تهمت زد . اثبات این دعاوی نیز نیاز مند تشکیل دادگاهی است که انشاءالله به زودی با ظهور حضرت ولی عصر(عج) و نه به دست تولیت مدرسه ولی عصر(عج) که هم اکنون سکاندار امور قضایی است انجام خواهد پذیرفت. ازبسیجی های واقعی تا
شهدای ملوس...!!!
"اعلامیه داد که از هر خانه ای یک تیر کلاش شلیک شود، جوابش را با خمپاره شصت می دهیم.زیرش هم امضا کرد محمود کاوه ، فرمانده عملیات سپاه مهاباد. همه می گفتند مردم را با ما دشمن می کنی. شب که شد از یک خانه چند تیر کلاش رسام شلیک شد.انگار طرف داشت می گفت: اگه راست می گی ، بزن. زد. با آرپی جی و خمپاره شصت هم زد.همان شد.کومله و دمکرات زدند از شهر بیرون. رفتند به کوه." یادگاران.کتاب کاوه.ص50.روایت فتح. این خاطره را نوشتم برای آنانی که این روزها شعار می دهند و تبلیغ می کنند : بسیجی واقعی شهدا بودند نه این بچه بسیجی های پاپتی که مقابل آشوبگری های ما( ضد انقلاب) صف آرایی کرده اند. هر چند منظور آنها تظاهر به شهید شناسی٬ شیک! نشان دادن وجهه شهدا و تخریب چهره بسیج است اما اندکی تامل در گفتار مزورانه آنان ثابت می کند که راست می گویند مگر نه؟!! کشکی به نام تبلیغات ...!
شاید بسیاری از فعالان عرصه های فرهنگی هم تا کنون نامی از دفتر تبلیغات اسلامی وابسته به حوزه علمیه قم نشنیده باشند. بسیاری نیز آن را با سازمان تبلیغات اشتباه می گیرند. این دفتر تنها وابستگی اسمی به حوزه علمیه داشته و به صورتی کاملا مستقل با ردیف بودجه ای مشخص در مجلس شورای اسلامی ودر اختیار داشتن برخی موقوفات و گاه تفقد برخی مسئولان اداره می شود. الحمدلله کسی نیست که با این دفتر سر و کار داشته باشد و ازکسری بودجه آن دم بزند! آن چه که دردآور است این است که به رغم توانایی های مادی ، هیچ گونه اثری از فعالیت تبلیغی این دفتر در عرصه های تصویری ، مجازی ، پیامکی و ... به چشم نمی خورد. زیر نظر داشتن چند موسسه علمی،چاپ کتاب به سبک سنتی و انتشار چند نشریه که فراتر از جغرافیای قم چندان شناخته شده نیست، اهم فعالیت های این دفتر محسوب می شود. این دفتر که توالت های جدید خود را نیز از جنس mdf تدارک دیده هنوز در انجام صحیح رسالت ذاتی خود یعنی اعزام مبلغ به نقاط مختلف کشور به قصوری شگفت آور مبتلاست. امید است دفتر مذکور که ماهیت آن با ماهیت انقلاب گره خورده است با شناخت صحیح از شرایط زمان و امکانات پیچیده و نوین تبلیغی و تغییر برخی مدیران بی دغدغه که عملکردشان گاه با مبانی انقلاب اسلامی تفاوتی فاحش دارد ، رویکردی انقلابی و اثر بخش در جبهه فرهنگی اسلام ناب محمدی پیدا نماید. به مسئولین این نهاد سی ساله، کلام امام روح الله را یادآوری می کنم که در وصیت نامه اش فرمود:"امروز دنیا روی تبلیغات می چرخد و ما در تبلیغات ضعیف هستیم..." تغییر چند تن از مدیران سیاسی و فرهنگی شهرستان بابل اعتراض خشمگینانه برخی از شخصیت ها و گروه های دلسوز این شهر را به دنبال داشته است. سخن حقیر با عزیزان این است که ارزشی بودن چند چهره مدیریتی نافی توانایی های دیگر مدیران نیست و چه بسا کمی حوصله و مرور زمان نشان دهد که مدیران جدید از خلاقیت ها و دغدغه های بیشتر و هوشمندانه تری برخوردار هستند. به روایت صریح تر باید گفت امثال بزرگوارانی همچون آقایان نوری و حسینی نیا آش دهان سوزی نبوده و پدیده ای خاص در عالم مدیریت به حساب نمی آیند. باید مراقب بود علائق شخصی برخی بزرگان شهر در جهت گیری های ارزشی ما تاثیری نگذارد. آن قدر آرمان های بر زمین مانده وجود دارد که سنگ قدرت دیگران را به سینه زدن از اولویت چندانی برخوردار نخواهد بود. مدیران جدید نیز در بستری ارزشی انتخاب شده اند و تنها در صورت اثبات خلاف این مدعا آن هم با رصد عملکرد آنان می توان به تکلیف بلامنازع امر به معروف و نهی از منکر عمل نمود.
در آستانه هفته دفاع مقدس سه جلد کتاب باعنوان" کوتاه اما دلنشین" در راستای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت از سوی موسسه حدیث مهتاب منتشر گردید.همچنین کتاب دیگری نیز با عنوان" شور و شعور هیئت "حاوی اشعاری لطیف و نکته بینانه از سوی همین ناشر در اختیار علاقمندان قرار گرفته است. ویژگی چهار اثر مذکور علاوه بر قلم شیوا و رعایت ظرافت های محتوایی و آموزنده، حجم اندک و ذوق سرشار در نوع طراحی صفحات می باشد. مطالعه این اثار وزین را به همه دوستداران کتاب های مذهبی توصیه می نمایم. به دوستان زحمت کش این موسسه به خصوص برادر عزیزم حسن آقای حقیقیان نیز خدا قوت و دست مریزاد عرض می کنم. امیدوارم انتظار طولانی حقیر و سایر دوستان در ارائه هر چه زودتر کتاب" هفت تپه روایت ناخوانده" که گامی در زدودن غبار غربت و مظلومیت از این عقبه معنوی لشکریان کربلاست از سوی این موسسه به سرانجام برسد. از مسئولین مراکز وبنیاد های عریض و طویل و نفت خور وادی دفاع مقدس نیز انتظار می رود صداقت شعارها و ادعاهای خود را در حمایت از گروه ها ، مراکز و موسسات پر تلاش و گمنام شهرستانی به اثبات رسانده و مانند برخی ورشکستگان سیاسی، همه ایران رافقط در تهران نبینند. برای تهیه آثار یاد شده می توانید با این شماره ها تماس برقرار نمائید: 01112195420------09113130462
از سینما تا بی نما!
فیلم های شبه سینمایی! امسال سیمای جمهوری اسلامی در گروه دفاع مقدس دارای چند نقطه مشترک بوده اند: ۱.طراحی صحنه ها اغلب با عجله ، مضحک و بی دقت صورت گرفته بود. مثلا جعبه های جدید ماءالشعیر درفضای دهه شصت به نمایش در آمد، نوحه کربلا منتظر ماست بیا تا برویم موقع اعزام خوانده شدو...چند سال پیش فیلمی ساخته شده بود که درباره نخلستان های ماووت و قله های شلمچه!بود.یاد اخراجی های2افتادم که در اسارت راجع به هاچ بک و صندوق دار بحث می شد و... ۲.بیشتر فرماندهان و قهرمانان داستان ها جوانانی بزک کرده و سوسول های روشنفکری بودند که نسبت به مسائل پیرامون خود و بروز برخی منکرات اجتماعی هیچ گونه واکنشی نداشتند.طبق روال فیلم اگر این چهره ها زنده می ماندند بی تردید امروز کارگردان سینما یا همین بی نمای خودمان(سیما)می شدند. ۳.قهرمانان بسیجی و پاسدار حتی در آخرین لحظات عمر ترانه می خواندند،کف می زدند و گاه از خود حرکات موزون نشان می دادند! ۴.اصرار بر آزادی ارتباط دختر و پسر به بهانه آشنایی با خلق و خو و مرام شهدا در متن فیلم ها، وجه المصالحه سیما با سازندگان بودجه خور آثار سفارشی دفاع مقدس بوده است. ۵.مظلومیت تاریخی دلاور مردان ارتش و آزادگان غیور همچنان ادامه داشت.سوژه های بر زمین مانده با بی اعتنایی مواجه بوده و داستان های تکراری ، غیر ضروری و بی جاذبه مورد توجه مقاطعه کاران عرصه فرهنگ و هنر قرار داشته است. ۶.متاسفانه نمایش این نوع فیلم های ضعیف و شتابزده و کنتراتی!ممکن است این ذهنیت را در بینندگان نا آشنا به وجود بیاورد که شاید واقعا در طول هشت سال دفاع مرد و زن صبور ایرانی اتفاق خاص و مهمی رخ نداده و جنگ یک مدل تفریح بی خطر و بدون حاشیه بوده است! متولیان محترم سیما باید در ازای بودجه ای که صرف افزایش آمار تولیدی خود می کنند نسبت به کیفیت و محتوای فیلم ها نیز احساس مسئولیت نمایند.
فقط بابلی ها بخوانند(2)!!
یک سال گذشت از سخنان ناطق نوری در جمع انبوه روزه داران ویران شهرتهران که در ژستی خرافه ستیزانه! انتساب بنای مسجد محدثین شهرستان بابل به امر حضرت صاحب(عج) را فاقد سند عنوان نمود. در این خصوص یادآوری چند نکته، خالی از لطف نیست: 1.بعید است این رئیس جمهور بالقوه! زحمت تحقیق درباره اسناد تاریخی مربوط به تاسیس این مسجد را به خود داده باشد؛ زیرا در این صورت بی شک به جای نفی استناد ، به رد اسناد می پرداخت. 2.جناب ناطق در حالی داعیه دار مقابله با خرافات گردیده که در مصاحبه خود با ویژه نامه روزنامه اطلاعات در سالگرد حضرت روح الله(خرداد88)اذعان داشت که درباره شایعه وجود عکس امام(ره)در کره ماه !به خاطر بهره برداری سیاسی بر ضد رژیم طاغوت سکوت نموده است! 3.مسئله پیرامون این مسجد، یک موضوع شهری یا نهایتا درون استانی است وطرح آن در یک محفل ملی ، حسن نیت گوینده را مورد تردید قرار می دهد. 4. به راستی اگر نماینده فقید ولی فقیه در استان زنده می بود ، آقای ناطق جرات چنین برخوردی را به خود می داد؟آیا شهرستان بابل یا استان مازندران بزرگتری ندارد که یک روحانی سیاسی و با سطح علمی نه چندان درخشان به خود اجازه دخالت در این گونه امور را بدهد؟ در صورت صحت ادعای خیر خواهی، ایشان تا کنون با کدام یک از علمای استان برای حل این موضوع گفت و گو نموده است؟ 5.مدتی بود که نامبرده، ادعای ایجاد وحدت ملی در عرصه کشوررا سر می داد؛ اما این رفتار نشان داد که ایشان حتی قدرت حفظ وحدت استانی را نیز ندارد. 6.مسجد محدثین از روحانی جوان،عالم و پویایی برخوردار است. مدیریت مسجد باید تلاش نماید از هر نوع اظهار نظرغیر ضروری برخی مانند برتر دانستن این مکان مقدس نسبت به مسجد جمکران و ... که شائبه افراط در ابراز ارادت را دامن می زند جلوگیری کند. 7.گذشته از وجود اسناد غیر قابل انکار در باره تاسیس مسجد مقدس جمکران و نیز مسجد محدثین به دستور مستقیم حضرت ولی عصر(عج)نباید از یاد برد که صرف حضور و اجتماع شکوهمند عاشقان حریم مهدویت، خار چشم معاندان مکتب تشیع بوده و موجب استحکام صفوف مسلمین می گردد. هر نقطه ای از عالم خلقت ممکن است قدمگاه شریف منجی آخر باشد اما مکان هایی مانند مسجد جمکران ،میعادگاه و پایگاه استوار دلدادگان کوی انتظار است. تجمع میلیونی منتظران حضرت در شب نیمه شعبان نشان داد که وجود چنین مکان هایی ، مانور قدرت شیعه در برابر هیمنه پوشالی کوردلان دین ستیز محسوب می شود. والعاقبه للمتقین.
لاریجانی،صادق است ؛ اما آیا از نوع خلخالی؟!! با صادق خلخالی رحمت الله علیه کاری ندارم ؛ اما اگر حدیث روا بودن مرگ مومن به خاطر کشیده شدن "خلخال" از پای زن یهودی معیار ماست ؛ پس: بهتر است این صادق نیز "خلخالی" باشد!!
دم حضرات، گرم!
آشوب طلبان روز قدس در تهران در حالی که بطری های آب را سر می کشیدند ، شعار جالبی سر داده بودند: منتظری صانعی مراجع واقعی! این در حالی است که دو فرد مذکور ، به رغم فاصله علمی و عملی با برخی از مبانی دینی ، همچنان به حفظ ظواهر شرعی پایبند بوده و هیچ گاه حرمت شکنی ماه خدا را جائز ندانسته اند. دم موسوی و برادر بزرگش شیخ اکبر ، گرم! آنها ناخواسته فرصتی را فراهم کردند تا هم چهره پوشالی منافقین ، بیش از پیش نمایان شود و هم این که برای چندمین بار در تاریخ ثبت شود که دعوای انقلاب و ضد انقلاب ، همان اختلاف کهنه و ناتمام علم و اخلاق با جهل و شکم بارگی است. براستی این افراد با این سطح از بهره هوشی مدعی هستند که یک دستگاه اجرایی و شاید به زعم خود یک حکومت ریشه دار و عالمانه را می توانند در اختیار خود در آورند؟ حالا مجید مجیدی بغض کند و از دل گرفته اش سخن بگوید که چرا جامعه شعار زده شده و .... خوب برادر من وقتی یک کارگردان در فیلم مستند تبلیغاتی خود به جای پرداختن به واقعیت از بازیگر استفاده می کند تا برایش شعار دهد آن هم به شکل کلیشه ای، معلوم است که جامعه به چه سمتی می رود! هر کس باید از حوزه کاری خودش شروع کند.این که جامعه شعار زده شده ،ادعایی کلی و البته خود ، یک شعار بزرگ است!! ما چه قدر روی حرف های خود وقت می گذاریم وفکر می کنیم تا دچار شعار زدگی نشویم؟!
پنجمین خورشید
سریال شبهای رمضان امسال که از شبکه سوم سیما پخش شد اگر چه بی اشکال نبود اما انصافا نسبت به برخی آثار هجوآمیز سال های گذشه این شبکه، که ساعات زیبای افطار مردم را به هدر می داد!از محتوای ارزشمند و سازنده ای برخورداربوده است. جذابیت های این سریال باعث موفقیت آن در نزد بینندگان گردیده است.گریز به حال و هوای به یاد ماندنی دهه شصت یکی از رموز درخشش این مجموعه تلویزیونی می باشد. به علی رضا افخمی دست مریزاد،خسته نباشی و خدا قوت می گویم. امیدوارم مدیران شبکه سه، برای سال های بعد به دنبال رشد کیفی بیش از پیش برنامه های خود باشند. |
|